رمان ایزانا 3پارتی .... ( پارت 1 )

رمان ایزانا 3پارتی .... ( پارت 1 )

ویو ایزانا
امشب کیساکی برام تولد بزرگ میخواست بگیره ( نکته کیساکی دوست صمیمی ایزانا هست ) و من داشتم اماده میکردم و ساعت 9 باید اونجا باشم



ویو ات
عصر دوستم زنگ زده بود که میخوام برم تولد یکی از دوست های دوست پسرم و خودم تنهام باهام بیا اول نمیخواستم برم اما خیلی اسرار کرد و شروع کردم به اماده شدن

(پرش زمانی به داخل مهمونی )
ویو ایزانا
از ماشین پیاده شدم خیلی جشن بزرگی بود خب از کیساکی چنین انتظاری رو داشتم خیلی دقت میکنه رفتم تو شلوف بود هزار دختر و پسر که داشتن لاس میزدند من هم
رفتم و نوشیدنی خوردم

ویو ات
خدااا پشمام ریخت خیلی جشن بزرگی بود وقتی که رفتم داخل شلوغ بود اونم زیادی بعد کینیا ( بچه ها کینیا اسم دوست ات هست )
کینیا= ات من میرم دستشویی بر میگردم
ات = باشه من میرم یه چیزی بنوشم زود بیا
کینیا = اوک میام سریع
ویو ایزانا
یه دختره اومد پیشم خیلی قشنگ بود با اون موهای بازش یکم دست و پامو گم کردم واییی خدا چم شده وااا حالا اولین بارمه این رو دیدمه ها عجب
بعد ناخداگاه سروع به حرف زدن کردم

ایزانا = اممم سلام خوبی ؟؟
ات = ها سلام ممنون .
ایزانا = من ایزانا هستم خوشبختم
ات = خب من هم ات هستم

ویو ات رفتم که نوشیدنی بخورم که چشام که پسره رو دید واییی چه کراشه میخواستم که سروع کنم به حرف زدن که خدارا شکر اون اول شروع کرد
( بچه ها خلاصه تا جایی با هم مکالمه کردن که شماره هم رو گرفتن و پرش زمانی که کیک هارو دادن )

یک پسره داخل مهمونی بود که داخل کیک ات قرص تحر±--ک ریخته بود ( دیگه خودتون بدونین ) ات هم
هواسش نبود و از کیکه خورده بود و خیلی گرمش شده بود
بعد ایزانا هواسش بهش بود بعد فهمید که داره یک پسره میبرش داخل ......


بچه ها لایک و کامنتا زیاد باشه پارت بعدی رو میزارم
شرایط لایککک = 10 کامنت =10


😘🏳️‍⚧️🏳️‍⚧️❤️
دیدگاه ها (۰)

درخواستی

درخواستی

❤️❤️🏳️‍⚧️😘

ناراحت بودم امروز اما یکی هست که خوشحالم کنه

سناریو چند پارتی کوک

پارت ۳ترکم کنات وقتی که شانزده سالش شد در همان شب در اتاق ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط