𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p1
۶ صبح بود. کم کم نور خورشید از لای پنجره ها برای دیدن تمشک‌کوچولوی پتو پیچمون وارد اتاق می‌شد. خواب بود. اما هنوز می‌تونست صدای پای مادرش رو که از پله های چوبی بالا میاد تا صداش کنه رو بشنوه.
- تهیونگ..!! تهیونگ..!! داره دیر میشهه..!! امروز شنبست مگه تو شنبه هارو دوست نداشتی؟
راست هم می‌گفت. تهیونگ شنبه هارو دوست داشت چون دبیر فیزیکشون رو خیلی دوست داشت. خودش نمی‌خواست باور کنه، اما هر شنبه میخواست به چشم استادش بیاد.
تهیونگ بعد از شنیدن این جمله سریع پاشد. طوری که ناله ی کوتاهی از فنرهای تخت در رفت. مادر تهیونگ خنده یک محوی زد و از پله ها پایین رفت.
۳۰ دقیقه بعد
تهیونگ کارهاش رو کرده بود صبحانش رو خورده بود و حالا باید لباساش رو می‌پوشید.‌ حتی یونیفرم مدرسه هم رو تنش خیلی قشنگ می ایستاد.
تینت لب صورتیش رو در آورد و لب هاش رو با تینت پوشوند. یه لیپ گلاس حجم دهنده هم زد. حالا عطر بود. بوی تمشک تهیونگ به اندازه ی کافی خوب بود. اما ترکیبش با عطر خنکی که میزد واقعا چیز دیگه ای بود. موهاش رو شونه کشید و حالت داد و حرکت کرد.
۲۰ دقیقه بعد.
مادرش با ماشین رسونده بودش جلوی در مدرسه. طبق معمول تو راهروها آلفاها بهش تیکه مینداختن و سعی میکردن توجه تهیونگ رو جلب کنن. اما تهیونگ امگای ضعیفی نبود. یه جوری از شرشون خلاص می‌شد. اما همین لجبازیش بود که بیشتر آلفاها رو جذب می‌کرد. هاله ی زرد رنگ ( خوشحالی ) دورش حلقه زده بود. بلاخره به کلاس رسید. ۱۰ دقیقه مونده بود تا دبیر فیزیکشون برسه. تهیونگ حتی تایم دقیق اومدن دبیرشون هم میدونست.
با جیمین صحبت کرد و بعد از حدود ۸ دقیقه ترکیب عطر تلخ با بوی چوب صندل بینیش رو پر کرد. جونگکوک، محبوب ترین استاد بود. بین خود استادا هم محبوب بود، چه برسه به دانش اموزا.
۲ دقیقه گذشت که جونگکوک کمد رو باز کنه و وسایلش رو مرتب کنه.بعد شروع کرد به نوشتن چندتا سوال پای تخته. همه حواسشون به سوال ها بود، اما تهیونگ فقط به اون تتو و رگ برجسته ی دست جئون خیره شده بود. جونگکوک این نگاه خیره رو حس کرد.
ـ هی کیم، حالت خوبه؟
هاله ی زرد رنگ دور تهیونگ جای خودش رو به صورتی ( خجالت ) داد.
- فقط یه سوال پرسیدم کیم، چرا صورتی؟
تهیونگ دستپاچه شد. صورتی خیلی سریع جای خودش رو به نارنجی ( اضطراب ) داد. این سرعت تغییر رنگ برای هرکسی امکان پذیر نبود، اما اون تهیونگ‌بود.
ـ بیخیالش. کیم، بیا این سوال رو حل کن.
و انگشت های کشیدش رو روی سوالی که نوشته بود کشید.
نارنجی دور تهیونگ هر لحظه پر رنگ تر میشد..
تمشک شیرین کم کم داشت تلخ می‌شد. تهیونگ این سوال رو بلد نبود و جونگکوک تقریبا از این بابت مطمئن بود.
- بلد نیستی، نه؟
+ نه.. بلد نیستم..‌‌.. ببخشید.
دیدگاه ها (۱۰)

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p2- بشین سر جات. هی هوانگ، بیا اینو برام حل کن....

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p3تهیونگ بین راهروها پرسه می‌زد. نمیدونست دفتر ...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬خب خب، سلام سلااامم.یه فیک داریم به اسم «قانون ...

محـ؋ـل منو בخترام؟𝕻𝖎𝖊𝖗𝖈𝖎𝖓𝖌 𝖔𝖓 𝖞𝖔𝖚𝖗 𝖑𝖎𝖕, 𝖎𝖙’𝖘 𝖕𝖊𝖗𝖋𝖊𝖈𝖙𝕹𝖊𝖛𝖊𝖗 𝖘𝖊...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط