روزگاری عاشق دختر جنگلبان بود

روزگاری عاشق دختر جنگلبان بود
افرای نر

سعی کرد پایش به خانهء آن‌ها باز شود
مبل راحتی شد، میز تحریر
خلال‌دندان
دوره‌گردی شد با دلِ چوبی

برای همین بوی خوش می‌دهد
این کُندهء درخت
که حالا دارد می‌سوزد!


- جواد گنجعلی -😍 😍 😍
دیدگاه ها (۲)

تو خبر نداشتیمخفیانه به شهر آمدمتمام نشانه‌های تو را بوسیدمج...

گاهی که معین نیستمثل یک پیچک خودمانی از پنجره می‌آییو جای شع...

چه خوش لحظه هایی که دزدانه از همنگاهی ربودیم و رازی نهفتیمچه...

مرا ببخش که این‌قدر دوستت دارممرا ببخش که رفتی و زنده‌ام بی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط