#پرنسس شب
#پرنسس شب
#پارت_5
-رفتم داخل ماشین نشستم و بادیگارد هام ماشینو روشن کردن و راه افتادیم سمت امارتم
داخل ماشین سرم تو گوشی بود که متوجه شدم سر دختره داره میوفته روی شونم با انگشت اشاره سرشو گرفتم و حلش دادم که خورد تو شیشه ماشین
+اخخ سرمم(با صدای ظعیف)
-بهش اهمیت ندادم و سرمو کردم تو گوشیم باز
+اینجا کجاست شما کی هستین من کجام چرا اینجام
-صداتو بنداز
+گوسفند تو چی میگی من اینجا چی میخوام چرا منو اوردین اینجا من میخوام برم پی زندگی خودم ولم کنیدد
-هع به من گفتی گوسفند فکر کنم اتاق شکنجه برات کافی نباشه هومم؟
+(ترسیدم و هیچی نگفتم و چشمام پر اشک شدن 🥺)
-از این به بعد منو ارباب صدا میکنی
+چ چ چشم(با بغض و لکنت
-ساکت شدم
(ده مین بعد)
+تو ماشین خوابم رفت کامل و سیاهی
-ببریدش تو اتاق خدمت کار ها
-رفتم تو اتاقم و افتادم روی تخت به فکر فرو رفتم و سیاهی...
#پارت_5
-رفتم داخل ماشین نشستم و بادیگارد هام ماشینو روشن کردن و راه افتادیم سمت امارتم
داخل ماشین سرم تو گوشی بود که متوجه شدم سر دختره داره میوفته روی شونم با انگشت اشاره سرشو گرفتم و حلش دادم که خورد تو شیشه ماشین
+اخخ سرمم(با صدای ظعیف)
-بهش اهمیت ندادم و سرمو کردم تو گوشیم باز
+اینجا کجاست شما کی هستین من کجام چرا اینجام
-صداتو بنداز
+گوسفند تو چی میگی من اینجا چی میخوام چرا منو اوردین اینجا من میخوام برم پی زندگی خودم ولم کنیدد
-هع به من گفتی گوسفند فکر کنم اتاق شکنجه برات کافی نباشه هومم؟
+(ترسیدم و هیچی نگفتم و چشمام پر اشک شدن 🥺)
-از این به بعد منو ارباب صدا میکنی
+چ چ چشم(با بغض و لکنت
-ساکت شدم
(ده مین بعد)
+تو ماشین خوابم رفت کامل و سیاهی
-ببریدش تو اتاق خدمت کار ها
-رفتم تو اتاقم و افتادم روی تخت به فکر فرو رفتم و سیاهی...
- ۶۸
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط