در دست این خمارِ غــمم هیـچ چـاره نیست

در دست این خمارِ غــمم هیـچ چـاره نیست
جز بــاده ای که در قـدح غمگســار توست

ساقی به‌دست باش که این مستِ مِی پرست
چون خُم ز پا نشست و هنوزش خمـار توست
.
دیدگاه ها (۱)

برای همه خوب باش !آن کس که فهمید همیشه درکنارت خواهد بود ؛!!...

هر جا نفسی هست زهستی گله دارددیوانه و هشیار همین س...

یه وقتا هم هـست کار به جایی میرسه که ادم دیگه صـداش در نمیاد...

ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﻮﻗﺼﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖﺑﻪ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﺍﺑﺪ ...ﮐﻪ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺗﺮﯾﻦﺑﯿﺖ ﺍﺵ ﺭ...

میکشم سر هرچه می ریزد به جامم ..

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بُود.. خود فروشان را بر در می ...

قصه ی ناتمام...بابام یه شب خوابید و دیگه بیدار نشدحسرت یه بغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط