و عشق

و عشق

آنقدرها هم که فکر می کردیم

عادلانه نبود ...

زن همسایه عاشق شد

پیراهن بلندتری دوخت ...

من عاشق شدم

گریه های بلندتری سر دادم ...

در عصر ما

همه

همیشه

دیر می رسند

یکی به اتوبوس

یکی به قطار

یکی

به یکی ...
دیدگاه ها (۲)

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۳ | یک عصر معمولی ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۰ پارتویو اتوقتی وارد سالن...

پارت ۵۰ صبح روز بعد، لینا جلوی آینه ایستاده بود و به حرف‌های...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

پارت دومویو جونگکوک از خواب بیدار شدم چی؟ اینجا کجاست؟ اه اح...

★彡   Part 64 彡★ چون من عاشق بودم!عاشق کیم تهیونگ.عاشق کسی که...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط