خواهم به فدای دلت ای یار بمیرم

‌ خواهم به فدای دلت ای یار بمیرم 
صد جام شراب خورده خمار بمیرم

از جام لبت نوش کنم جرعه نابی 
درمستی این بوسه دو صد بار بمیرم

در خانه خود گر ندهی بازجوابم 
یک بار ترا بینم و صد بار بمیرم

چشمان من و خانه ی دل جمله فدایت
ازمستی عشقت دو سه صد بار بمیرم

درمکتب عشق تو بیاموزم من ساده دلی را 
بنما رخ و بگذار که با خاطر بیدار بمیر.......
دیدگاه ها (۵)

قطار شو که مرا با خودت سفر ببریبــه دورتر برسانی ــ بـــه دو...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کندبلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می...

سخت است بخندی و دلت غم زده باشدهر گوشه ای از پیرهنت نم زده ب...

شاعری از چشم توعاشق شد و شعری نوشت هم ردیف هم قافیه این گونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط