در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )

پارت ۲۰ : مال من

درخشش کسالت‌بار صبح کم‌کم طلایی و واقعی می‌شد، نور خورشید از میان پرده‌های نیمه‌باز اتاق اوبیتو به درون می‌تابید و لایه‌های نرمی از گرما را در اتاق پخش می‌کرد. ذرات گرد و غبار، مانند خاطراتی که در عسل معلق باشند، در پرتو نور گیر افتاده بودند.
 اوبیتو کش و قوسی به بدنش داد، کمرش کمی قوس برداشت و خمیازه‌ای آرام کشید. فرهای ژولیده و خواب‌آلودش، صورتش را همچون هاله‌ای از آشفتگی احاطه کرده بودند و ظاهر بدون پیراهنش کمکی به آشفتگی کاکاشی نمی‌کرد.
 اوبیتو زیر لب گفت: «بسیار خب، پرنسس.» و در حالی که جا به جا می‌شد تا کنار کاکاشی که هنوز افقی ایستاده بود و مثل روحی بی‌میل تا نیمه در ملحفه‌های تیره‌ی اوبیتو فرو رفته بود، بنشیند، گفت: «می‌تونی اولین دوش رو بگیری.»
 کاکاشی یک چشمش را بالا آورد و بقیه صورتش را در بالش فرو برد. «تو نباید من رو این‌طور صدا بزنی.»
 «اوه، اما من همین الان این کار رو کردم.» اوبیتو لبخندی زد و دوباره ایستاد و برای نمایش قدرت، کش و قوسی به بدنش داد. «یالا. باسن خوشگلت رو بلند کن. من پنکیک درست می‌کنم.»
 کاکاشی با سوءظن پرسید: «...آشپزی بلدی؟» هنوز گیج بود، اما آشکارا علاقه‌مند به نظر می‌رسید.
 اوبیتو با تمسخر گفت: «معلومه که بلدم. من یه آدم بی‌عرضه و درمانده نیستم. من لایه لایه‌ام.»
 کاکاشی زیر لب غرغر کرد: «مثل کیک؟»
 اوبیتو با لبخندی گرگی گفت: «دقیقاً. شیرین، وسوسه‌انگیز، و بهتره که داغ سرو بشه.»
 کاکاشی ناله‌ای کرد و از رختخواب بیرون غلتید و از کنار او به سمت دستشویی رفت. «شانس آوردی که من خیلی خسته‌ام که باهات بجنگم.»
 اوبیتو از پشت سرش صدا زد: «تو همیشه می‌خوای با من بجنگی. اما فکر کنم وقتی من برنده می‌شم بیشتر از من خوشت میاد.»
 حوله ای روی صورتش انداخته شد.
 اوبیتو به راحتی آن را گرفت و با شنیدن صدای بسته شدن در حمام پشت سر کاکاشی، پوزخندی زد.
 او به سمت آشپزخانه برگشت و سوت زنان از آپارتمان عبور کرد. صدای خش‌خش ضعیف دوش که شروع به کار کرده بود، مانند نویز سفید محیط، پس‌زمینه را پر کرد و او می‌توانست بخار را که دور بدن لاغر کاکاشی حلقه زده بود، تصور کند، همانطور که آب از روی ترقوه‌اش می‌چکید و به پایین می‌ریخت...
 اوبیتو در حالی که به گونه‌ی خودش سیلی می‌زد، زیر لب با خودش گفت: «تمرکز کن.»
 او تمام آشپزخانه را زیر و رو کرد - تخم مرغ، شیر، پودر پنکیک، کره و یک بطری شربت افرای واقعی که ممکن بود از انباری پسرعمویش دزدیده باشد یا نه. او با کمی ذوق و سلیقه تخم مرغ‌ها را با یک دست شکست، خمیر را هم زد و با صدای جلز و ولز رضایت‌بخشی آن را در ماهیتابه داغ انداخت.
 او در حالی که پنکیک‌ها را با حرکات ریتمیک و تمرین‌شده زیر و رو می‌کرد، شروع به زمزمه کردن کرد - چیزی شبیه به موسیقی جاز، آهسته و شل در گلویش.
 زمانی که کاکاشی بیرون آمد، در حالی که هنوز بخار به پوستش چسبیده بود و حوله‌ای به آرامی دور گردنش پیچیده شده بود، اوبیتو در حال چیدن دومین برج پنکیک بود و با آهنگ آرامی که از بلندگوی تلفنش پخش می‌شد، زمزمه می‌کرد.
 کاکاشی پلک زد.
 او هنوز لباس نپوشیده بود - فقط یکی از پیراهن‌های گشاد اوبیتو را پوشیده بود و هیچ چیز دیگری زیر آن نبود. پیراهن تا پایین و تا وسط ران پایین آمده بود. موهای نقره‌ای نمناکش به صورت تارهای نرم و نامرتب صورتش را قاب گرفته بودند و او... گرم. خواب‌آلود. به طرز مسخره‌ای نرم به نظر می‌رسید.
 اوبیتو برگشت، آخرین پنکیک را هم زد و نزدیک بود اتصال کوتاه کند.
 چشمانش به آرامی روی هیکل کاکاشی حرکت می‌کرد. پیراهن گشادش از یک شانه آویزان بود و شیب ملایم استخوان ترقوه و ستون رنگ‌پریده‌ی گردنش را نمایان می‌کرد و پلوارک کوتاه که پاهای سفید و زیبایش را نشان می‌داد. حوله‌ای که دور شانه‌هایش پیچیده شده بود، به طرز جنایتکارانه‌ای بوسیدنی به نظر می‌رسید.
 «... باشه،» اوبیتو گفت. «می‌دونم که قبلاً چیزهای زیادی دیدم، اما نمی‌تونی این‌طوری راه بری و از من انتظار داشته باشی که کاری نکنم.»
 کاکاشی معصومانه پلک زد. «واقعا من فقط پیراهن تو رو پوشیدم.»
 اوبیتو با لحنی سرزنش‌آمیز اشاره کرد: «دقیقاً! و تو شبیه یکی از فانتزی‌های پینترست هستی که به واقعیت تبدیل شده. این کار غیرقانونیه.»
 کاکاشی بی‌خیال به سمت او رفت و روی صندلی پیشخوان نشست و اجازه داد ران برهنه‌اش بی‌خیال باسن اوبیتو را لمس کند. «به من غذا میدی یا به آب دهنت ادامه میدی؟»
 اوبیتو قطعاً کفگیر را انداخت.
 و قطعاً برای بهبودی تقلا کرد.
 او زیر لب غرغر کرد: «خدایا، تو صبح‌ها خیلی شیطانی هستی.» و یک پنکیک را در بشقاب گذاشت و به سمت کاکاشی هل داد. «بیا. قبل از اینکه تو رو بخورم، بخور.»
دیدگاه ها (۲)

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )ادامه پارت ۲۰ : مال من ک...

سناریو اوبیکاکا

من اصلا عاشق این دوتا هستم 😊😂کاکاشی و اوبیتو ☺😍

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )ادامه پارت ۱۹ : گرمای صب...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )ادامه پارت ۱۴ : پتوها و....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط