𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟓
اصلا میدونی چیه..
این کلا شانس منه..
توی شانس من نوشتن که باید هر روز توی مدرسه دعوا کنم..
چه بخوام چه نخوام..
ورا: وقتی میگی من بدبختم ولی هرروز مجبور نیستی مثل من دعوا کنی یعنی اصلا بدبخت نیستی..
ورا: کثافتای احمق دست از سرم برنمیدارن...اقااااااااا
چی میخوای از من ؟!
بخدا من فقط میخوام بشینم یه گوشه مثل بقیه کارآموزا سرم توی کار بقیه نباشه..اما متأسفانه نمیشه..
تا که رسیدم به حیاط مدرسه اینجوری داشتم با جن های دوروبرم درد و دل میکردم..
بلاخره به حیاط رسیدم که صدای یه زن از باند های دیواری مدرسه اومد:
ـ توجه توجه..!
ـ ساعت ۱۱ و نیم کلاس روح شناسی برگزار میشود..
ـ سال اولی ها، سال سومی ها و سال ششمی ها در کلاس حضور داشته باشند..
بعد دیگه صدایی نیومد..
به ساعت مچیم نگاه کردم..
ساعت ۹:۰۴ دقیقه بود..
هوفففففففف..
من باید ۲ ساعت و ۲۶ دقیقه صبر کنم..
چه زیاد..!
بهتره تا اون موقع برم اتاقم..
رفتم و وارد اتاقم شدم..
آخیششششش..
تنها جایی که میتونه برام آرام بخش باشه..
روی تخت دراز کشیدم و گوشیمو برداشتم
بهتره یکم گوشیمو بگردم تا حال هوای ع*نم عوض شه..
گوشیو باز کردم و یکم ور رفتم
تا اینکه یه عکس در رسانه های خبری مدرسه جاتهی دیدم..
....
....
....
هینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
این دیگه چیههههههههههههههههههههه؟!
عااااااااااااااااااااااااااا..
از شدت شوکی که از دیدن عکس بهم وارد شد در یه لحظه از رو تخت پریدم هوا بعد دوباره برگشتم سرجام
لطفا ازم نخواید که عکس رو تعریف کنم
(ویو ورا❌
ویو نوکتیس✔️)
ولش اصلا بزارید توضیح بدم..
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟓
اصلا میدونی چیه..
این کلا شانس منه..
توی شانس من نوشتن که باید هر روز توی مدرسه دعوا کنم..
چه بخوام چه نخوام..
ورا: وقتی میگی من بدبختم ولی هرروز مجبور نیستی مثل من دعوا کنی یعنی اصلا بدبخت نیستی..
ورا: کثافتای احمق دست از سرم برنمیدارن...اقااااااااا
چی میخوای از من ؟!
بخدا من فقط میخوام بشینم یه گوشه مثل بقیه کارآموزا سرم توی کار بقیه نباشه..اما متأسفانه نمیشه..
تا که رسیدم به حیاط مدرسه اینجوری داشتم با جن های دوروبرم درد و دل میکردم..
بلاخره به حیاط رسیدم که صدای یه زن از باند های دیواری مدرسه اومد:
ـ توجه توجه..!
ـ ساعت ۱۱ و نیم کلاس روح شناسی برگزار میشود..
ـ سال اولی ها، سال سومی ها و سال ششمی ها در کلاس حضور داشته باشند..
بعد دیگه صدایی نیومد..
به ساعت مچیم نگاه کردم..
ساعت ۹:۰۴ دقیقه بود..
هوفففففففف..
من باید ۲ ساعت و ۲۶ دقیقه صبر کنم..
چه زیاد..!
بهتره تا اون موقع برم اتاقم..
رفتم و وارد اتاقم شدم..
آخیششششش..
تنها جایی که میتونه برام آرام بخش باشه..
روی تخت دراز کشیدم و گوشیمو برداشتم
بهتره یکم گوشیمو بگردم تا حال هوای ع*نم عوض شه..
گوشیو باز کردم و یکم ور رفتم
تا اینکه یه عکس در رسانه های خبری مدرسه جاتهی دیدم..
....
....
....
هینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
این دیگه چیههههههههههههههههههههه؟!
عااااااااااااااااااااااااااا..
از شدت شوکی که از دیدن عکس بهم وارد شد در یه لحظه از رو تخت پریدم هوا بعد دوباره برگشتم سرجام
لطفا ازم نخواید که عکس رو تعریف کنم
(ویو ورا❌
ویو نوکتیس✔️)
ولش اصلا بزارید توضیح بدم..
ادامه دارد...
- ۷۱۱
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط