دستهایت را به دستانم بده

دستهایت را به دستانم بده
تا که پل سازم به شهر عاشقے
تا که با دستان داغت گل کند
یاسهاے زرد و دشت رازقے

دستهایت را به دستانم بده
تا که دنیا را چراغانے کنیم
تا که شهر تیره ے تردید را
با نگاه عشق ویرانے کنیم

دستهایت را به دورم حلقه کن
بوسه اے بر گونه ے زردم بزن
از درون شهر شک بیرون بیا
بوسه بر چشمان دلسردم بزن

دستهایت را به چشمانم گذار
تا که اشک دیدگانم کم شود
تا که چشمان هراسان و ترم
عارے از احساس تلخ غم شود

دستهایت را میان موے من
لحظه اےآرام و عاشق، شانه کن
شهر تاریک خیال و وهم را
با زلال بوسه اے ویرانه کن...
دیدگاه ها (۱)

کافیست چشمانت را ببندےو چند لحظه تمرکز کنےمیشنوے آسمان پر اس...

از شهرِ چشمان مهربانت گذر مےکنم بہ دلت ڪہ میرسمرد عشقم را بہ...

خدایا هرگاه عاشقانه خواندمت عاشقانه تر جواب دادےهرگاه خالصان...

باتمام ویژگےهایت,نرومڹ فداےروےزیبایت,نروتونہ فرهادےنہ مجنونے...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط