❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩

دستش رو تنگ تر کرد و بوسه ی اتشین ديگه اي به شونه ام زد.
قلبم تند تند خودشو به دیواره میکوبید.
بغض بدي اومد تو گلوم.
میترسیدم..اره به طرز مسخره اي شديد ترسیده بودم.
لعنت به تو جولي..
تصویر اون حركتهاي وحشيانه توماس براي تصاحبم توي
ذهنم نقش بست.
خيلي سريع و شدید سعی کردم دست جونگکوک رو از دورم باز کنم و با عجله دستش رو باز کردم و ازش فاصله گرفتم که
نذاشت دور بشم و مچ دستم رو گرفت و منو سمت خودش کشید.
برگشتم و پرت شدم تو بغلش
مچ دستام رو رها نکرد و به سینه اش چسبوند.
طاقت نگاه کردن تو چشمش رو نداشتم.
اون يکي دستش رو روي کمرم کشید.
واضح و شديد لرزیدم واشک تو چشمم حلقه زد.
خيلي جدي و ناباور گفت : کریستینا... نگام کن...
تکون نخوردم
بلندتر و خشن گفت : گفتم توي چشمام نگاه کن...
از جدیتش به اجبار سر بلند کردم و زل زدم تو چشمش.
جدي نگام میکرد.
اشکم اروم جاري شد.
جونگکوک : ازم ميترسي عروس من؟
اشك دومم جاري شد.
ناباور گفت : کریستینا
سرمو تکون دادم و لرزون گفتم : ببخشید نمیدونم چمه..من.. من...اصلا
نذاشت ادامه بدم ودستش رو روي نيم رخم کشید
و اروم اشکم رو پاک کرد
و نرم گفت : میدونم دنياي من.. ميدونم... ترسيدي... خيلي هم ترسيدي..... نترس
عزیزم..امشب نه. بهت دست نمیزنم تا هر وقت تو بخواي
صبر میکنم...نمیخوام اذيت بشي..
و بینیمو بوسید جمله اش آرامش رو به وجودم آورد.
با آرامش چشمامو بستم.
به این سکوت نیاز داشتم. به اینکه اون ترسهاي ناراحت
کننده رو از خودم دور کنم
با بغض گفتم : دوستت دارم جونگکوکم مرسي که انقدر خوبي..
خندید و با عشق منو تو بغلش کشید و شیطون
گفت : خوب میدونستم اون همه تعارف و شیطنت تو خالي بود.. حالا باید صبر کنم تا ترس عروسك كوچولوم بریزه تا اونو مال خودم کنم.
دیدگاه ها (۷)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 224♡⁠。⁠)⁩دستم ر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 223♡⁠。⁠)⁩بابا ج...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۲به زور چشمامو باز کردم احساس...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 130・⁠]⁠ᕗلباس رو روی تخت گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط