پارت ۲۶
پارت ۲۶
I:"ام...اره دیگه. خیلی دستگاها تازگیا بد شدن، وارداتتون چینیه؟"
؟:"این چه حرفیه اقای محترم ما ویتنامی براتون فرستادیم، چینی کجا بود؟"
I:"هی میام اسکن کنم میزنه سیم کارت خود را وارد کنید."
؟:"برادر من مگه گوشیه؟ دستگاه ام آر ای مگه سیم کارت میخواد؟"
ایتاچی با مسخره ترین جملاتی که به ذهنش میرسید داشت سعی میکرد سر صندوقدار را گرم کند تا سه نفر اعظم از پشت سرش بروند توی کانال تهویه هوا.
Sa:"گمشو دیگه اوبیتو چقد کندی."
O:"به من چه کاکاشی نمیره."
K:"خو موندم سر دو راهی، اینجا دوتا کانال هست باید نقشه چک کنم. نورو بنداز بینم اوبی."
سه تایی رفته بودند تو کانال و حالا مثل خر مانده بودند توی گل. اول کاکاشی رفته بود تو چون میگفت نقشه کشی لوله بلد است ولی با این وضعی که ما میبینیم...
اوبیتو از روی شانه اش نگاهی به نقشه انداخت:"باید از راست بریم."
Sa:"راست چه صیغه ایه بپیچ چپ بینم."
K:"داد نزن کر شدم."
هر سه تایی سعی کردند درست حسابی توی ان نور کم نقشه را بخوانند، هر چند چوب گلف اوبیتو خیلی مزاحم بود.
O:"اقا فک کنم گرفتم چیه قضیه، دست راست میریم مستقیم میپیچیم چپ."
Sa:"اهاااا اره این شد. بپیچ بینم کاکاشی"
سه تایی پیچیدند راست و بعد از کلی بدبختی رد شدن از دو راهی، رسیدند به هشت راهی.
Sa:"شوخیت گرفته؟! ناروتو اونور داره جون میده بعد هشت راهی ناموسا؟" (جون نمیده گلم، بقیه دارن جون میدن)
O:"اقا یه سوال. الان فقط شما دوتا اینجا مشکوکین و کسی نباید ببینتتون...من دیگه چرا مثل اسکلا دارم باهاتون میام؟ من که دکترم مشکلی ندارم میتونستم با ایتاچی از اسانسور بیام."
K:"خو چون خری دیگه، ساقیت کیه جدی؟"
(ساقی منم اینم نمونه کارم. برای سفارش تریاک عدد ۴ را کامنت کنید)
Sa:"بابا خفه شین یه لحظه، فکر کنم از یجا نور دیدم."
●
بالاخره بعد از صد بار اشتباه پیچیدن و بیچارگی، به دریچه اصلی رسیدند. جایی که به اتاق ازمایش منتقل میشد.
Sa:"صدا نمیاد از توش...ناروتو"
O:"چقد پرستار. الان من اینا رو با چوب گلف بزنم؟"
Sa:"اگه بزنیمشون جرم حساب نمیشه چون دارن کار غیر قانونی میکنن."
K:'خب داداشا بیاین مثل ادم بریم پایین. خرکی بازی در نیارینا."
یواشکی دریچه تهویه هوا را کنار زدند و خواستند بروند بیرون که....
جیلینگ!
به مفتضح ترین شکل ممکن چوب گلف از پشت اوبیتو افتاد روی کاشی ها.
O:"هه...هه هه هه من نبودم."
Sa:"پام برسه بیمارستان خفه ای اوبیتو."
کل پرستار ها برگشتند:"متجاوزااا! بگیرینشون."
K:"خب، کتک کاری."
سه تایی از کانال خارج شدند. کاکاشی هر کی را که میداد یا مشت میزد یا با شوکر برقی از سر راه برش میداشت:"چقد اینا کثیفن..."
اوبیتو هم که پرستار ها را با توپ گلف اشتباه گرفته بود:"ضربه هشت امتیازی و توی دروازههه چه میکنه این بازیکن."
ساسکه یکی از پرسنل را کوبید توی دیوار:"اخه دلقک!"
اولین نفری که درست حسابی توانست راه را باز کند، کاکاشی بود. سریع همه را زد کنار و در اتاق را باز کرد. و با این روبرو شد:
دیوار های خونی، پرستار های بی جان، کاشی های قرمز شده، نور سبز روی صورت اوردچیمارو که افتاده بود کف اتاق و....ناروتو که زل زده بود به دست هایش.
بدن کاکاشی قفل کرد وقتی انهمه خون را یکجا دید. مغزش یخ زد وقتی جنازه ها را جلوی چشمش دید، دستانش شروع کردند به لرزیدن:"خ..خون. خون...."
I:"ام...اره دیگه. خیلی دستگاها تازگیا بد شدن، وارداتتون چینیه؟"
؟:"این چه حرفیه اقای محترم ما ویتنامی براتون فرستادیم، چینی کجا بود؟"
I:"هی میام اسکن کنم میزنه سیم کارت خود را وارد کنید."
؟:"برادر من مگه گوشیه؟ دستگاه ام آر ای مگه سیم کارت میخواد؟"
ایتاچی با مسخره ترین جملاتی که به ذهنش میرسید داشت سعی میکرد سر صندوقدار را گرم کند تا سه نفر اعظم از پشت سرش بروند توی کانال تهویه هوا.
Sa:"گمشو دیگه اوبیتو چقد کندی."
O:"به من چه کاکاشی نمیره."
K:"خو موندم سر دو راهی، اینجا دوتا کانال هست باید نقشه چک کنم. نورو بنداز بینم اوبی."
سه تایی رفته بودند تو کانال و حالا مثل خر مانده بودند توی گل. اول کاکاشی رفته بود تو چون میگفت نقشه کشی لوله بلد است ولی با این وضعی که ما میبینیم...
اوبیتو از روی شانه اش نگاهی به نقشه انداخت:"باید از راست بریم."
Sa:"راست چه صیغه ایه بپیچ چپ بینم."
K:"داد نزن کر شدم."
هر سه تایی سعی کردند درست حسابی توی ان نور کم نقشه را بخوانند، هر چند چوب گلف اوبیتو خیلی مزاحم بود.
O:"اقا فک کنم گرفتم چیه قضیه، دست راست میریم مستقیم میپیچیم چپ."
Sa:"اهاااا اره این شد. بپیچ بینم کاکاشی"
سه تایی پیچیدند راست و بعد از کلی بدبختی رد شدن از دو راهی، رسیدند به هشت راهی.
Sa:"شوخیت گرفته؟! ناروتو اونور داره جون میده بعد هشت راهی ناموسا؟" (جون نمیده گلم، بقیه دارن جون میدن)
O:"اقا یه سوال. الان فقط شما دوتا اینجا مشکوکین و کسی نباید ببینتتون...من دیگه چرا مثل اسکلا دارم باهاتون میام؟ من که دکترم مشکلی ندارم میتونستم با ایتاچی از اسانسور بیام."
K:"خو چون خری دیگه، ساقیت کیه جدی؟"
(ساقی منم اینم نمونه کارم. برای سفارش تریاک عدد ۴ را کامنت کنید)
Sa:"بابا خفه شین یه لحظه، فکر کنم از یجا نور دیدم."
●
بالاخره بعد از صد بار اشتباه پیچیدن و بیچارگی، به دریچه اصلی رسیدند. جایی که به اتاق ازمایش منتقل میشد.
Sa:"صدا نمیاد از توش...ناروتو"
O:"چقد پرستار. الان من اینا رو با چوب گلف بزنم؟"
Sa:"اگه بزنیمشون جرم حساب نمیشه چون دارن کار غیر قانونی میکنن."
K:'خب داداشا بیاین مثل ادم بریم پایین. خرکی بازی در نیارینا."
یواشکی دریچه تهویه هوا را کنار زدند و خواستند بروند بیرون که....
جیلینگ!
به مفتضح ترین شکل ممکن چوب گلف از پشت اوبیتو افتاد روی کاشی ها.
O:"هه...هه هه هه من نبودم."
Sa:"پام برسه بیمارستان خفه ای اوبیتو."
کل پرستار ها برگشتند:"متجاوزااا! بگیرینشون."
K:"خب، کتک کاری."
سه تایی از کانال خارج شدند. کاکاشی هر کی را که میداد یا مشت میزد یا با شوکر برقی از سر راه برش میداشت:"چقد اینا کثیفن..."
اوبیتو هم که پرستار ها را با توپ گلف اشتباه گرفته بود:"ضربه هشت امتیازی و توی دروازههه چه میکنه این بازیکن."
ساسکه یکی از پرسنل را کوبید توی دیوار:"اخه دلقک!"
اولین نفری که درست حسابی توانست راه را باز کند، کاکاشی بود. سریع همه را زد کنار و در اتاق را باز کرد. و با این روبرو شد:
دیوار های خونی، پرستار های بی جان، کاشی های قرمز شده، نور سبز روی صورت اوردچیمارو که افتاده بود کف اتاق و....ناروتو که زل زده بود به دست هایش.
بدن کاکاشی قفل کرد وقتی انهمه خون را یکجا دید. مغزش یخ زد وقتی جنازه ها را جلوی چشمش دید، دستانش شروع کردند به لرزیدن:"خ..خون. خون...."
- ۱.۱k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط