ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.64 
(روایت از زبان جونگ کوک)

---

از فروشگاه که برگشتیم، مستقیم رفتم بالا تو اتاق. در رو بستم و روی تخت نشستم. سرم داغ بود. دست‌هام مشت شده بودن. دلم می‌خواست یه چیزی رو بزنم به دیوار. یا به کسی. فرقی نمی‌کرد.

اون صحنه تو فروشگاه هنوز جلوی چشمم بود. ا.ت با چشم‌های قرمز، لباس سفید، و من که مجبور بودم همون‌جا وایسم و تماشا کنم. انگار داشتن زندگیم رو تیکه تیکه ازم می‌گرفتن و من فقط باید ساکت می‌موندم.

بلند شدم و چند بار تو اتاق قدم زدم. نفسم تند بود. دلم می‌خواست برم پایین و به بابام بگم که این مراسم رو کنسل کنه. یا به پدر ا.ت. یا به همه. ولی می‌دونستم فایده نداره. تصمیم گرفته شده بود. یک هفته دیگه همه چیز رسمی می‌شد.

نزدیک غروب از اتاق اومدم بیرون. تو راهرو ا.ت رو دیدم که داشت می‌رفت سمت حموم. چشم‌هاش باز هم قرمز بود. وقتی منو دید، سریع سرش رو پایین انداخت و خواست رد بشه. این بار جلوش ایستادم.

با لحن تند و خشک گفتم:

- هنوزم گریه می‌کنی؟ از صبح تا حالا.

ا.ت وایستاد. صدای‌ش گرفته و لرزون بود:

+ بذار برم... لطفاً.

- برو. ولی بدون که گریه کردن چیزی رو عوض نمی‌کنه. نه برای تو، نه برای من.

ا.ت سرش رو بلند کرد. این بار تو چشماش هم ناراحتی بود هم یه چیزی شبیه خشم. با صدای شکسته گفت:

+ تو فکر می‌کنی من خوشحالم؟ تو فکر می‌کنی من این زندگی رو خواستم؟ حداقل سر من خالی نکن.

من چند ثانیه بهش خیره شدم. دلم می‌خواست چیزی تندتر بگم، چیزی که همه‌ی عصبانیت این چند هفته رو بریزه بیرون. ولی فقط دندان‌هام رو روی هم فشار دادم و از کنارش رد شدم.

رفتم پایین. تو آشپزخونه یه بطری شیر موز برداشتم و درش رو محکم باز کردم. دست‌هام هنوز می‌لرزید از عصبانیت. 

یک هفته. 
فقط یک هفته تا وقتی که این ازدواج اجباری رسمی بشه. 
و من هر روز بیشتر از قبل حس می‌کردم دارم خفه می‌شم تو این خونه..............
ادامه دارد.................
دیدگاه ها (۲)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.65  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.66  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.63  (روایت از زبان نویسنده)-...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.62  (روایت از زبان نویسنده)-...

part 3طراحی برای انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط