می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خر

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ،گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ،می خواهم پیاده شوم
دیدگاه ها (۳)

ﻫﯿﭻ ﻣﺘﺮﺳﮑﯽ را ﺷﺒﯿﻪ ﮔﺮگ ﻧﺴﺎﺧﺘﻨﺪ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﻠﻨﮓ ﯾﺎ ﺧﺮس ﻫﻢ ﻧﺴﺎﺧﺘﻨﺪ ﺑ...

...

ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫـــــــــﯽ ..ﺑﻪ ﻋﻤﺪ ...ﯾﺎ ﻏﯿﺮ ﻋﻤﺪ ﺧﺪﺍﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ...ﺍﻣﺎ...

به انگشت نخی خواهم بستتا فراموش نگردد فرداگرچه دیر است ولیکا...

پنج سال پیش، با کلی رویا و شاید کمی تنهایی وارد این مسیر شدم...

پارت ۱۰صبح، جونگکوک یک کیف جلوی من گذاشت._لباس بردار.متعجب ن...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

‏🐿[۲۱:۰۷ ~ ۲۱:۰۸ به وقت آرژانتین]سلام، من هان جیسونگ، صاحب ت...

پیام هانیییی

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

I don't know my own roots Now it's bothering meI've always w...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

سرنوشت(ویو شوگا)صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.دیگه نمی‌خواستم را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط