پارت یازدهم

پارت یازدهم:

منصور با خجالت:«نه بابا زشته»-چی چیو زشته،بابا عروسیمونه،پاشو/-نه اینو از من نخواه/-منصور،خب حداقل میگفتی کیکمونو سه طبقه کنن/-چشم،گفتم/-قشنگ روشم بنویسن عروسی رها و منصور مبارک/-تقریبا یه چیزی بین اون نوشتم/-عه،اوکیه پس،چی نوشتی/-یادم نیس/-از الان بگما من شوهری که آلزایمر داره رو نمیخوام/-نه قربونت برم من آلزایمر ندارم،آدمه دیگه یادش میره یادش میاد/-منصور همینجوری بزار موهات فر بمونه،نه صاف کن نه کوتاه کن باشه؟/-چرا/-آخه بهت میاد/-باشه،امر امرِ تو/آشپزخونه رو نشون داد که همه داشتن آشپزی میکردن.یکی از آشپزا یواشکی با چشم چرخون داخل کیک الکل ریخت.بعد گذاشت تو جیب کتش و رفت.نشون داد کیکو اوردن.بعد تقسیمش کردن و به همه پخش کردن.صفحه به چند قسمت تقسیم شد که نشون میداد هر کی بشقاب کیکو میگرفت و میخورد.بعد نشون داد آهنگ{sandy_docktare ahvazi}رو باز کردن و باندو زیاد کردن.همه ریختن جلو و سرحال و شاداب عین دیوونه ها رقصیدن.منصور اومد جلو رقصید و تکون داد🤣. دستشو عین پخش کردن پول کرد و تکون داد.مامانش و باباش که کیکو به خاطر قندشون نخورده بودن و مست نشده بودن داشتن با تعجب منصور رو نگاه میکردن🤣من و کاوه هم اومدیم وسط قر دادیم.بابای منصور پاشد زد پس کله منصور:«تو خجالت نمیکشی مردی به این گندگی؟»مامانش:«مرد بزار خوش باشه،عروسیشه»منصور:«بابا تو هم برقص»باباش با حرص:«گمشو بابا،مرد مگه میرقصه،تو توی عروسی عمت رقصیدی که اینجا میرقصی؟»-این فرق میکنه/خواهرش:«راست میگه بابا برقص توروخدا،بهت میاد قر بدی»باباش:«خجالت بکش»-شما بکش من رنگش میکنم/-حاضر جوابی میکنی واسه من؟/-بابا بخدا شوخی کردم،یکم شاد باش بخند،هـــو!/نشون داد منصور دوباره داشت حموم میکرد و بلند آواز میخوند:«زنگ بزن آمبولانس،اینم از شانس ماس،تویه آمبولانس یه حال دیگه دیدار ماس...»
دیدگاه ها (۰)

پارت دوازدهم:خواهرش یهو درو وا کرد:«منصور...»منصور یهو ترسید...

پارت سیزدهم:رفتن تو اتاق منصور درو بست:«چرا اومدی اینجا؟»/-گ...

پارت دهم:رها:«والا،آقای محترم،هر چی شما بگید،ولی...هنوز پدر ...

ولی جوری که عاشق این عکسم🌚🤝🏻

پارت ۶ویو ا/تداشتم اون چیزایی که بهم گفت خورد کنم رو خورد می...

♡ پارت ۱ ♡ #عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم •••••••••••••...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط