سیلام سیلام این پارت خیلی بامزه و در عین حال اشک اورهههه
سیلام سیلام. این پارت خیلی بامزه و در عین حال اشک اورهههه😭
(زنگ اخر)
نزیکای خوابگاه.
اوراراکا:ایزوکو چان امیدوارم گردنت زود خوب بشه.
باکوگو کمر ایزوکو رو گرفت و چسبوند به خودش و گفت:یه جوری میگی انگار اون اسیب دیده اون فقط یه نشونس به معنای اینکه مال منه.
ایزوکو دستاش رو گذاشت روی صورتش و به یه سوپر ابر🍓تبدیل شد.
فردا صبح موقع تمرین توی قرعه کشی تودوروکی و ایزوکو هم تیمی شدن ولی هم زمان با تایم اونا باکوگو و اسویی توی یه زمین دیگه همون تمرین رو داشتن. (یعنی دوتا تیم نمیتونستن همدیگه رو ببینن.)(نویسنده:تودوروکی هم هنوز به خواطر ضربه ای که سرش دیده بود هنوز هم سرگیجه داشت ولی کمتر از قبل ولی ممکنه با راه رفتن زیاد تعادلش رو از دست بده. ولی به کسی این موضوع نگفته بود و همه فکر میکردن اون حالش خوبه.)
(من:این همه مخفی کاری مزخرف چیه؟من دوستم انگشتش میخوره به دیوار میفهمم.😀)
تودوروکی و ایزوکو تمرین رو شروع کردن(توی زمین بتا توی یه اپارتمان تمرین میکردن.)وستای تمرین بود که یه دفعه احساس کردن زمین داره میلرزه.(واقعا زمین لرزه اومد داداش ژاپنه ها🗿)زمین لرزه اونقدر شدید بود که یه تیکه از سقف کند و داشت میریخت روی سر تودوروکی و خب تودوروکی هم به خواطر زمین لرزه و هم سرگیجه هایی که داشت نتونست تکون بخوره تودوروکی دستش رو گذاشت روی سرش و افتاد روی زانو هاش و وقتی ایزوکو فهمید که قضیه چیه سریع اون رو هل داد اونطرف و اوار رو سر خودش ریخت.
تودوروکی به زور داد زد:اااییییزززووووووککککوووووو.
با اینکه به زور جلوش رو میدید ولی با یخ اوار رو بلند کرد و به زور رفت سمت ایزوکو و در همین ایزاوا سنسی و بقیه بچه ها اومدن و دیدن که تودوروکی ایزوکو رو پرنسسی بغل کرده و دم دره.
ایزاوا:تودوروکی میدوریا حالش خوبه؟
تودوروکی:بی هوش شده. ولی سرش یکم خونریزی داره.
بعدش ایدا اومد جلو و گفت:تودوروکی کون تو خودت وضعیت خوبی نداری لطفا ایزوکو رو بده به من ممکنه بخورید زمین.
تودوروکی:ح. ح. حالم خوبه. خودم میبرمش.
بعدش تودوروکی ایزوکو رو برد پیش ریکاوری گرل. و تمرین باکوگو و اسویی تموم شد.
از زبان باکوگو:وقتی که تمرینم با این نفله ی قورباغه ای تموم شد. رفتیم سالن انتظار و دیدیم کسی نیست از دوربینا دیدیم که همه پیش زمین تمرین اون نفله دو تیکه و دکو وایسادن. و ما هم رفتیم اونجا. وقتی رسیدیم فقط کامیناری اونجا وایساده بود و با نگرانی گفت:بلاخره اومدید. باکوگو یه چیزی میگم ولی قول بده اروم باشی.
با شنیدن این حرف بیشتر نگران شدم در حدی که بدنم داشت میلرزید.
باکوگو:ا. ا. اتفاقی برای ایزوکو افتاده؟
کامیناری:ا. ا. از کجا_
باکوگو قبل از اینکه حرفش تموم بشه رفت پیش ریکاوری گرل. وقتی رسید دم در درمانگاه. ایزوکو رو دید که با سر بانداژ شده روی تخت نشسته و تودوروکی نشسته کنارش و درحال ناز کردن سرشه.
باکوگو داد زد:...
(فلش بک.)
ریکاوری گرل:سرش اونقدر بد ضربه نخورده دستش هم شکسته بود که کامل درمان کردم اما چند روزی نباید بهش فشار بیاره احتمالا هم چند دقیقه دیگه به هوش بیاد.
ایزاوا:تودوروکی تو هنوز هم سرگیجه داری درسته؟
تودوروکی:...
ایزاوا:به خواطر همین نتونستی جاخالی بدی درسته؟
تودوروکی:...
بعدش ریکاوری گرل با اون اثاش زد به پای تودوروکی و گفت:تقصیر خودته که اینطوری شده. اون روز وقتی سرت رو پانسمان کردم به هوش که اومدی سریع پاشدی رفتی حتی وقت نکردم درمانت کنم.
تودوروکی میخواست حرف بزنه که ایزوکو به هوش اومد و گفت:مم. مم. من کجام؟
(زمان حال.)
باکوگو داد زد:ههههوووییییی نفله دوتیکه داری چه گوهی میخوری؟؟؟؟؟
خببببب اینم از این پارت.😀
من از پارت بعد میترسم.🤣
نظراتتون رو برام بنویسید.💫
مرسی خوندی.💫
(زنگ اخر)
نزیکای خوابگاه.
اوراراکا:ایزوکو چان امیدوارم گردنت زود خوب بشه.
باکوگو کمر ایزوکو رو گرفت و چسبوند به خودش و گفت:یه جوری میگی انگار اون اسیب دیده اون فقط یه نشونس به معنای اینکه مال منه.
ایزوکو دستاش رو گذاشت روی صورتش و به یه سوپر ابر🍓تبدیل شد.
فردا صبح موقع تمرین توی قرعه کشی تودوروکی و ایزوکو هم تیمی شدن ولی هم زمان با تایم اونا باکوگو و اسویی توی یه زمین دیگه همون تمرین رو داشتن. (یعنی دوتا تیم نمیتونستن همدیگه رو ببینن.)(نویسنده:تودوروکی هم هنوز به خواطر ضربه ای که سرش دیده بود هنوز هم سرگیجه داشت ولی کمتر از قبل ولی ممکنه با راه رفتن زیاد تعادلش رو از دست بده. ولی به کسی این موضوع نگفته بود و همه فکر میکردن اون حالش خوبه.)
(من:این همه مخفی کاری مزخرف چیه؟من دوستم انگشتش میخوره به دیوار میفهمم.😀)
تودوروکی و ایزوکو تمرین رو شروع کردن(توی زمین بتا توی یه اپارتمان تمرین میکردن.)وستای تمرین بود که یه دفعه احساس کردن زمین داره میلرزه.(واقعا زمین لرزه اومد داداش ژاپنه ها🗿)زمین لرزه اونقدر شدید بود که یه تیکه از سقف کند و داشت میریخت روی سر تودوروکی و خب تودوروکی هم به خواطر زمین لرزه و هم سرگیجه هایی که داشت نتونست تکون بخوره تودوروکی دستش رو گذاشت روی سرش و افتاد روی زانو هاش و وقتی ایزوکو فهمید که قضیه چیه سریع اون رو هل داد اونطرف و اوار رو سر خودش ریخت.
تودوروکی به زور داد زد:اااییییزززووووووککککوووووو.
با اینکه به زور جلوش رو میدید ولی با یخ اوار رو بلند کرد و به زور رفت سمت ایزوکو و در همین ایزاوا سنسی و بقیه بچه ها اومدن و دیدن که تودوروکی ایزوکو رو پرنسسی بغل کرده و دم دره.
ایزاوا:تودوروکی میدوریا حالش خوبه؟
تودوروکی:بی هوش شده. ولی سرش یکم خونریزی داره.
بعدش ایدا اومد جلو و گفت:تودوروکی کون تو خودت وضعیت خوبی نداری لطفا ایزوکو رو بده به من ممکنه بخورید زمین.
تودوروکی:ح. ح. حالم خوبه. خودم میبرمش.
بعدش تودوروکی ایزوکو رو برد پیش ریکاوری گرل. و تمرین باکوگو و اسویی تموم شد.
از زبان باکوگو:وقتی که تمرینم با این نفله ی قورباغه ای تموم شد. رفتیم سالن انتظار و دیدیم کسی نیست از دوربینا دیدیم که همه پیش زمین تمرین اون نفله دو تیکه و دکو وایسادن. و ما هم رفتیم اونجا. وقتی رسیدیم فقط کامیناری اونجا وایساده بود و با نگرانی گفت:بلاخره اومدید. باکوگو یه چیزی میگم ولی قول بده اروم باشی.
با شنیدن این حرف بیشتر نگران شدم در حدی که بدنم داشت میلرزید.
باکوگو:ا. ا. اتفاقی برای ایزوکو افتاده؟
کامیناری:ا. ا. از کجا_
باکوگو قبل از اینکه حرفش تموم بشه رفت پیش ریکاوری گرل. وقتی رسید دم در درمانگاه. ایزوکو رو دید که با سر بانداژ شده روی تخت نشسته و تودوروکی نشسته کنارش و درحال ناز کردن سرشه.
باکوگو داد زد:...
(فلش بک.)
ریکاوری گرل:سرش اونقدر بد ضربه نخورده دستش هم شکسته بود که کامل درمان کردم اما چند روزی نباید بهش فشار بیاره احتمالا هم چند دقیقه دیگه به هوش بیاد.
ایزاوا:تودوروکی تو هنوز هم سرگیجه داری درسته؟
تودوروکی:...
ایزاوا:به خواطر همین نتونستی جاخالی بدی درسته؟
تودوروکی:...
بعدش ریکاوری گرل با اون اثاش زد به پای تودوروکی و گفت:تقصیر خودته که اینطوری شده. اون روز وقتی سرت رو پانسمان کردم به هوش که اومدی سریع پاشدی رفتی حتی وقت نکردم درمانت کنم.
تودوروکی میخواست حرف بزنه که ایزوکو به هوش اومد و گفت:مم. مم. من کجام؟
(زمان حال.)
باکوگو داد زد:ههههوووییییی نفله دوتیکه داری چه گوهی میخوری؟؟؟؟؟
خببببب اینم از این پارت.😀
من از پارت بعد میترسم.🤣
نظراتتون رو برام بنویسید.💫
مرسی خوندی.💫
- ۸۵۶
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط