هــــر شـــــب

هــــر شـــــب
روی صندلی عادت می نشینم
و نداشتنت را چــرت می زنم
صبح، دوباره
روز از نو روزی از نو
دیدگاه ها (۱)

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیمهمه تغییر دمی بود و نمیدانستیم...

دل به او دادم و او کرد به جانم بیدادهیچکس نیست که داد من از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط