پارت ۱۹۸

پارت ۱۹۸

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+واییی هیون خسته شدم دیگه ، هی به همچی گیر میدی

-من به همچی گیر میدممم؟؟؟؟دست رو هر لباسی میزاری بازه ، هرچی رو هم که من دست میزارم همش غر میزنی میگی وای نه وای نه این بستش وای این ادمو خفه میکنه وای این برا پیرزناس وای این رنگو دوست ندارم وای فلانه وای بیسانه ، بعد من به همچی گیر میدم ؟

+خب بدم میاد ایش...

-منم بدم میاد زنم لباسای بدن نما بپوشه

+به اون جیندرلا خانوم که کاری نداری یه تیکه پارچه میپوشه میره بیرون ، بعد به من که میرسه همش پاچه میگیری

با این حرفم تک خنده ای کرد

-جیندرلا رو با جولایی؟... جولیا به من چه مربوطه اخه ؟ بعدشم کی اصلا رفته بیرون که تو دیدیش؟

بغض کرده بهش نگاه کردم، اصلا همچی رو میگم بهش ،به درک بزار بفهمه حسادت میکنم

+ به تو مربوط نیستو هر روز که میومد میگفت وای ارباب چقدر تویه تخت خشنه و‌‌ بدن درد گرفتم ؟ بعدشم هر روز با عمه هایون باهم با اون لباسایی که نوک سینشو هم نمیگرفتن میرفتن بیرونو بعدشم میومدن پیش من راجب خوش گذرونیاشود حرف میزدن بعدم میگفتن دفعه ی دیگه به ارباب میگیم تورو هم ببریم اخه خیلی گناه داری بعدشم میگفتن که البته فکر نکنم ارباب همچین اجازه ای ر‌و بهت بده بعدشم باهم میزدن زیر خنده ، تقصیر توئه که همش منو مسخره میکنن ، تا هستی که هیچ از زبونشون در نمیاد وقتی میری هرچی دلشون میخواد بارم میکنن ، باور کن اگه دیشب صدای جیغامو نمیشنیدن صبحش جیندرلا خانوم میومد با یه کبودی که خیلی هم ضایعس خودش درست کرده میگفت وای به ارباب گفتم شب عروسیتونه پیش همسرتون باشید گفت نه تورو میخوام...
دیدگاه ها (۱)

Love&HateP.11"ویو رامیلا"من داداشمو دوست صمیمیو بعد از ۱۸ سا...

بیوی هارونا:

You are mine...¹[ویو نیلا]با عجله کفش هامو پوشیدم و از مامان...

وقتی باهم دعوا میکنید اما...¹با صدای بلند بهش گفتی:"برو بابا...

‌ ‌ ‌ ‌ᅠ‌ ‌ ‌ ︵֪⏜֪࣪︵⏜࣪ ꒰‌  ࣭🧋  ‌꒱ ࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵< نامᰰه ا᷎ی ᷉از ...

مرد دستی به سرش کشید و نفسی کلافه بیرون داد. کامیل بازم چشما...

P14(۳سال بعد) بعد چند وقت به دانشگاه رفته بود،به دلیل سریال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط