چون سنگ هاصدای مرا گوش می کنی

چون سنگ هاصدای مرا گوش می کنی
سنگی وناشنیده فراموش می کنی
رگبار ونو بهاری وخواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه سبز نوازش است
با برگ های مرده هماغوش می کنی
گمراه تر از روح شرابی ودیده را
درشعله می نشانی ومدهوش می کنی
ای ماهی طلای مرادب خون من
خوش باد مستیت، که مرا نوش می کنی
تو دره بنفش غروبی که روز را
برسینه می فشاری وخاموش می کنی
در سایه ها، فروغ تو بنشست ورنگ باخت
اورا به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟



فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۸)

چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی ‪
‬سنگی و ناشنیده فراموش می ک...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنی سنگی و ناشنیده فراموش میکنی رگب...

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باختاو را به سایه از چه سیه پ...

چون سنگ ها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبا...

هشتم دی ماه سالروز تولد فروغ فرخزاد گرامی باد ...چون سنگها ص...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی <سنگی و ناشنیده فراموش می کنی ...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط