P9

P9
F2
لوکاس:اخی بلخره یادت اومد که من کی هستم😌
انیا:اره
لوکاس:خوب،یه بغلی یه چیزی
انیا:خوب اره وایسا
و یه لگد خوابوند تو شکم لوکاس
لوسی:اره اره افرین دختر افرین
انیا:خواهش میکم☺️
بکی:چرا میزنی.ش
دامیان:لوسی تو چرا میگی افرین😳
که اندر میاد تو
اندر:این جا چخبر
لوسی:سلام اندر
اندر:سلام لوسی پارسال دوست امسال اشنا
...انیا بازم این بدبختو زدی
لوکاس:هی من هم ننه دارم هم بابا پس خودت بدبخت هستی🤣
اندر:منم اینا رو دارم تازه بایه سگ و یه جن
انیا:جن😳،اون کیه
اندر:تو(تو رو یه جوری بگید انگار دارید فحش میدید)
لوسی:تا یه جفت پا نیومده تو دهنت ساکت شو🤣
که هند اومد همه رفتن سره جاها شون نشستن تا زنگ تفریح خورد
لوکاس رفت پیش انیا
انیا هم تا لوکاس رو دید گفت:اگه گشنته بگو تا یه فصل کتک.ت بزنم🤣🤣🤣🤣
لوسی:🤣🤣پلو لگد با خورشت مشت🤣🤣
اندر:بچه ها بچه به این مظلومی رو ول کنید
دامیان:بخدا منم با این مشکل دارم ولی نه این همه که تازه تو که خواهرش هستی چرا این دشمن باهاش رفتار میکنی ها؟
لوسی:من بین انیا و لوکاس انیا رو انتخواب می کنم اونم همیشه
دامیان:تازه انیا و اندر شما اینا رو از کجا می شناسید
انیا:دوست های بچه گی
اندر:وای از همون بچه گی هم من یادمه این بدبخت همیشه کتک میخورد
لوسی:تو هم همیشه کتک می خوردی🤣🤣
بایی تا بعد
*
**
***
****
دیدگاه ها (۳)

P10F2 روز ها می گذشت و می گذشت دوستی دامیان لوسی اندر لوکاس ...

P11F2دامیان:انیا پاشو بریم مدرسه الان دیر می کنیماانیا:الانپ...

P8F2(روز اول مدارس)(دیگه تابستون رو این ادم گذروندن)هندرسون ...

P7F2انیا رفت حاضر شد راه اوفتاد به سمت کافه تا بکی رو دید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط