بچه که بودم خیال میکردم همه چیز مال من است، دنیا را آفرید
بچه که بودم خیال میکردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده اند که من سرگرم باشم ،آسمان زمین ،پدر مادر درختها، اسبها، کالسکه و حتی آن گنجشکها برای سرگرمی من به وجود آمده اند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند. مایعی در رگهام جاری بود که میگفت این مال شما نیست، راحت باشید. پسری که عاشق کبوترها و خرگوشها بود خودش را به درختی دار زد. چرا؟
مادر گفت بماند برای بعد. کاش تولد من هم میماند برای بعد،
به کجای دنیا بر میخورد؟
• سال بلوا عباس معروفی
مادر گفت بماند برای بعد. کاش تولد من هم میماند برای بعد،
به کجای دنیا بر میخورد؟
• سال بلوا عباس معروفی
- ۸۶۲
- ۰۷ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط