مجنون با انگشت روی خاک مینوشت

مجنون با انگشت روی‌ خاک مینوشت
لیلی...لیلی...
پرسیدند چه میکنی؟؟!
گفت: چون میسر نیست مرا کام او
عشق بازی میکنم با نام او :)

اینجوری باید عاشق بود...
دیدگاه ها (۰)

نقاشی خدای مهربون اینجاست🍂🤩

دعا کنیمخوشی ببارد و صلح باشد و عشقکه زمین جای قشنگتریشود بر...

خونه ی رویایی واسه همه افراد درونگرا🤔😍خونه ای مرموز که روی ص...

و زندگی صدای نفس های زنی ست که خانه را سر و سامان میدهد... 🍀

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

آخرین نگاه، پیش از خاکستر صدای بارون هنوز روی سقف ماشین جون...

الماس من پارت ۳۲ اونجاست! باید برم!» و لگد می زد، اشکها دیدش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط