「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 133
✦.................................

تهیونگ بیتفاوت نگاهش کرد

_ خواهش برای وقتی بود که اسم آیلین رو نمی‌دونستی

سکوت، چند ثانیه بعد

بی‌سیم یکی از مهاجم‌ ها روی زمین خش خش کرد صدایی از آن طرف شنیده شد صدای مردی آرام سرد و پر از اقتدار:

R:«گزارش بدین»

تهیونگ همان لحظه بیسیم را برداشت چشم‌ هایش باریک شد برای اولین بار فهمید فقط یک قدم تا رسیدن به رئیس اصلی باقی مانده است

صدای بی‌سیم هنوز داخل اتاق می‌پیچید:

«...عقب‌نشینی کنید...»:R

دیر شده بود، رئیس اصلی داشت مهره‌ هایش را جمع می‌کرد.

چشم‌ هایش باریک شد بدون اینکه حتی یک ثانیه تلف کند، از اتاق بیرون زد راهروی باز داشتگاه پر از دود و صدای آژیر بود چند نفر از افراد نقاب‌ دار هنوز در حال فرار بودند یکی از آن‌ ها وقتی تهیونگ را دید، لحظه‌ای خشکش زد

باورش نمی‌شد مردی که چند ساعت قبل روی تخت اتاق عمل بوده، حالا روبه‌ رویش ایستاده باشد، تهیونگ هیچ حرفی نزد قدم‌ هایش آرام بود اما هر قدم، لکه‌ ای از خون روی زمین جا می‌گذاشت.

مهاجم عقب رفت چند نفر دیگر هم از انتهای راهرو ظاهر شدند راه فرار بسته شد برای چند لحظه، فقط سکوت بود...

بعد همه‌ چیز یک‌ باره منفجر شد؛ صدای برخورد، فریادها، دود و نور آژیرها در هم پیچید. تهیونگ با وجود درد، اجازه نداد کسی به اتاق بازجویی نزدیک شود نفس‌ هایش سنگین‌ تر می‌شد هر بار که پهلویش به چیزی برخورد می‌کرد، صورتش برای کسری از ثانیه جمع می‌شد.

اما حتی همان لحظه هم عقب نکشید یکی از مهاجم‌ ها فرصت را غنیمت شمرد و از پشت سر به سمت اتاق دوید.

تهیونگ برگشت بدنش دیگر مثل قبل فرمان نمیبرد برای لحظه‌ای تعادلش به هم خورد درد مثل برق از میان بخیه‌ هایش گذشت، زانوهایش لرزید.

اما خودش را نگه داشت فقط یک فکر داخل سرش می‌چرخید:«نباید به آیلین برسن...»

همین فکر، دوباره او را سرپا نگه داشت.

مهاجم که از تعادل ناپایدار تهیونگ استفاده کرده بود، با لگدی سنگین به سمت پهلوی آسیب‌دیده‌اش حمله‌ور شد

تهیونگ دندان‌ هایش را با چنان شدتی روی هم فشرد که طعم فلزی خون را در دهانش حس کرد؛ بخیه‌ ها زیر فشارِ ضربه، گویی از درون کشیده شدند؛ دردی که می‌توانست هر مردی را از پا بیندازد، اما برای او فقط سوختی شد برای برافروختن آتش خشمش.

پیش از آنکه ضربه‌ی دوم فرود بیاید با حرکتی غریزی و نظامی، به جای عقب‌ نشینی، به جلو یورش برد از زیر ضربه مهاجم رد شد و با دست چپ، گلوی او را در چنگ گرفت بی‌وقفه او را به دیوار آجری راهرو کوبید صدای خرد شدن چیزی میان هیاهوی آژیر گم شد.

مهاجم دیگری از پشت سر فریاد کشید و با چاقویِ ضامن‌ دار به سمتش حمله‌ور شد

تهیونگ به سختی چرخید؛ لرزش عضلاتش به وضوح مشهود بود چاقو از کنارِ پهلویش گذشت و خراشی عمیق روی لباس خونی اش انداخت چشمانش را باریک کرد زمان برایش کند شده بود

مچ دست مهاجم را در هوا قفل کرد، آن را چرخاند و با نیرویی که از تمام توان باقی‌ مانده‌اش نشأت می‌گرفت مهاجم را به زمین کوبید ضربه‌ی سنگین آرنجش بر جمجمه‌ی فرد مهاجم، او را بی‌درنگ بیهوش کرد.

نفس‌ نفس می‌زد؛ صدای بازدم‌ هایش در راهروی دودگرفته مثل غرش یک حیوان زخمی بود؛ لکه‌ های خون تازه روی پیراهن سفیدش وسعت می‌ گرفت یکی از افراد نقاب‌ دار که از فاصله دورتر ایستاده بود، اسلحه را به سمت او نشانه رفت.

تهیونگ به سرعت پشت ستون بتنی راهرو پناه گرفت

دیوار بتنی، لرزشی ناشی از برخورد گلوله را به بدنش منتقل کرد او می‌دانست چقدر فاصله دارد تا سقوط؛ اما در همین وضعیت آستانه‌ی فروپاشی، اسلحه را از روی زمین، از دست مهاجم بی‌هوش برداشته بود.

آرام و بی‌صدا از پشت ستون بیرون خزید دستش حتی ذره‌ای نمی‌لرزید؛ اقتدار یک نظامیِ کهنه‌کار در چشمانش موج میزد قبل از اینکه مهاجم بتواند ماشه را دوباره بچکاند

تهیونگ دو تیر دقیق شلیک کرد؛ یکی به شانه و دیگری به پای هدف؛ مهاجم روی زمین افتاد و ناله‌ای در فضای سالن پیچید

تهیونگ بالای سرش ایستاد سایه‌ اش روی چهره‌ی وحشت زده‌ی مرد افتاد لوله‌ی اسلحه را به سمت صورت او گرفت و با صدایی که به سختی از میان گلویش خارج می‌شد، سرد و بُرنده پرسید:

_ کی فرستادت؟

مرد با لکنت و ترس گفت: کـ... کای... کای گفت این...
دیدگاه ها (۳)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 134✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 135✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 132✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 131✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط