گـ؋ـتند عاشقانـہ بنویس ...

گـ؋ـتند عاشقانـہ بنویس ...
مگر یڪ مرد عاشق نیاز بـہ نوشتن دارد
وجود مرد عاشق سراسر شعر است
حتے سڪوتش شعر است ...
وقتے بدون توجـہ بـہ عابرین
در شلوغ ترین خیابان شهر
اشڪش سرازیر مے شود ،
غمگین ترین شعر دنیا را مے سراید ...
وقتے بخاطر عشق محڪوم بـہ تنهاییست
و وقتے نمیداند چرا عاشقش شدہ
سرگردان ترین شعر دنیا را مے سراید ...
وقتے توے جمع یاد دلبرے هاے معشوقـہ مے اـ؋ـتد
و نا خودآگاـہ لبخندبـہ لبش مے نشیند
و بعد با ناشیگرے سعے میڪند خودش را جمع و جور ڪند ...
وقتے تڪیـہ ڪلامهایش را با ذوق تڪرار میڪند،
عاشقانـہ ترین شعر دنیا را مے سراید ...
وقتے مغرور مے شود
وقتے حسود مے شود ، وقتے داغ مے شود
وقتے هزار پرندہ نیاز در قلبش براے او پر میڪشد
وقتے بے صدا مے شڪند
وقتے میخواهدش ولے رسیدن نمیتواند
مردانـہ ترین شعر دنیا را مے سراید ...
آهاے بانوے عشق ، تو خود شعرے ...
و هر ڪـہ تو را جانانـہ سر ڪشید ، جانانـہ مست شد ...
دیدگاه ها (۲)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت پایانیکوک چند ثانی...

غر غر می‌کرد همین باعث شد سانزو از خواب بیدار بشه. و قهقه ای...

گفتند #عاشقانه بنویس مگر یک #مرد عاشق نیاز به نوشتن داردوجود...

یک داستان خیلی زیبا: در یکی از روزها،@ پادشاه سه وزیر...

*داستان*در یکی از روزها،پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از آنه...

بهزاد رحیمی

پادشاه و سه وزیرشدر یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش رافراخو...

سلامتی اونایی که دو نفرن و نفر دومشون رو با دنیا عوض نمیکنن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط