روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید. که حیاطی بزر

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید. که حیاطی بزرگ و زیبا با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت، او همیشه سعی می کرد اوقات همسایه خود را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن اشغال آزارش می داد.یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است، سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه ی حیاط خانه خود پر کرد تا برای همسایه ببرد، رفت و در زد، وقتی همسایه بد کردار صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد که این بار برای دعوا آمده است. وقتی در را باز کرد، مرد به او یک سطل از میوه های تازه داد و گفت :هر کس آن چیزی را با دیگر ی قسمت می کند، که از آن بیشتر دارد..............شما چه چیزی را با دیگران قسمت می کنی؟؟؟؟؟؟غم و اندوه یا شادی و سرور؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خشم و نفرت یا عشق و محبت؟؟؟؟؟؟ نیکی یا بدی؟؟؟؟رنج و عذاب یا آرامش و آسایش؟؟؟؟؟؟؟؟؟بیایید درباره رفتار خود با دیگران فکر کنیم!!!!!
دیدگاه ها (۳)

رنج نبايد تو را غمگين كند؛ اين همان جايی است كه اغلب مردم اش...

قوی کسی است که,نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند، و نه اجازه م...

دوستان سلام، امروز روز دیگری است!!! امروز ت را پر از حس خوب ...

مادري پیر مرا،نکته ای زیبا گفت!از بد دنیا گفت!گفت طاووس مشوک...

📚 همسایه مسجد 💠 سؤال: از آنجایی که شرکت در نماز جماعت، مستح...

«من آن قدر آدم بزرگواری نبودم که بتوانم توهین دیگران را ببخش...

🔴ثروتمندی از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردی را دید که ...

✳️ طائب، رئیس سازمان بسیج: ما درخواست آتش‌بس نکردیم؛ او (ترا...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

#حکایت_قدیمی در گذشته های دور مهمانی سرزده و دیروقت به خانه ...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۲ | «جایی که قلب انتخ...

باید برخاست...هر سال، پنج روز آخر ماه صفر، خانه‌ی ما شکل حسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط