چکیده بود شبنم گل از سینه مهتاب

چکیده بود شبنم ِ گل از سینه مهتاب
من به دیدارِ غافله باغ آمده بودم
سخن ازحافظه پروانه به میان بود
پشتِ دیوارهای کاهگلی کوچه باغ ها، جای صحبت ما بود
آتشی هم برپا بود، کلام ها گرم چون سرخی آتش
چوب می سوخت وصدای تَرَک شاخه ها ، شراره های آتش رابه هوا پرتاب می کرد
شاخه هایی که هم اکنون از درختی جدایش کرده بودند

بلبلی ازپَرچینِ باغ پرید ، ذهنِ باغ هوشیار شد
صدایی مثل "" مخمل "" از پشت پرچینِ باغ ، آوازی را تکرار می کرد
دنبالِ صدا رفتم ، هم همه آب بود
از زیرِ پلی می گذشت وبه باغ ِ هوش ِ قناری ها می رسید
کمی آنطرف تر مردی مشقِ کودکیِ خود را خط می زد
و روی زمین دایره ای رسم می کرد ، مرکزِ آنرا به ستاره ها بخشید
وقطرِ آنرا به درختِ کهنسال و محیطش را برای بازی کودکِ فردا

در گردشِ چشم هایم دختری از خانه ای بیرون آمد
وارد کوچه باغ شد ، سوی باغ می آمد وچه زیبا می آمد
برق ِ گونه هایش دو سوی کوچه را روشن کرده بود
از جوی پرید از روی زُلال ِ آب ، عکسِ او هم از آب پرید
سوی باغ می آمد

دامنش پُر از دانه های گندم بود و ذهنش سرشاراز آوازِ پرنده
من کنارِ اتش بودم ، دست های تنهائی ام را گرم می کردم
و از دور دزدیده نگاهم به اندامش بود
چادُرازسَربرداشت ، صورتش در هاله ای از نور بود
سپس دست های بلورین سوی هوا رفتند ، روی زمین غلطیدند
یک دسته پَرنده از آسمان سوی زمین پَر کشیدند
باد چادرِ دختر را به کناری زد ، دست ها ی بلورین دانه ها را می پاشید
پرندگان سرشار از خوردنِ دانه گندم ها

من هم چنان نگاه می کردم
محوِ تماشا بودم
واز دور گرمی ِ آتش را سوی او رها می کردم
او زیبای را
مهربانی را
آوازِ سبزِ پرندگان را
## ## ## ## ##
دیدگاه ها (۱)

این جمعه هم گذشت و آقا نیامدی...

شهید آرزو میکنه کنار اربابش حسین دفن بشه /بِسْم اللهِ الْرّ...

...

این جمعه هم گذشت و آقا نیامدی...

خوشگلا نظرتون واسم مهمه لطفا نظر بدین

ارباب منPart12لیا:صدایی از پشت سرم امد که برگشتم که با دیدنش...

شبنم کوچولو: 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط