امروز

امروز
نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی، که پس پرده نهان است
گر مرد رهی ؛ غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود ، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از ان روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دل آدمیان است
دیدگاه ها (۱)

یلدا نام فرشته ای است ، بالا بلند ، با تن پوشی از شب و دامنی...

میترسم بگویم دوستت دارمکسی بشنود و چشمی شور باشدو یخ بزند در...

مدتیــــست دلم شکســــته از همان جای قبلـی … !کاش میشد آخر ا...

زندگی ...همهمه مبهمی ازردشدن ِخاطرههاست .هرکجاخندیدیم ،هرکجا...

امروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس غم و شادی، که پس پرده...

#شعر_نو 🍃امروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس غم و شادی که...

#عاشقانه_های_من#دکلمه_های_زیبا #دکلمه_غمگین #زیبا #خاص #غمگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط