شبی ک ولم کردی

شبی ک ولم کردی...

اون شب بارون میبارید...یوری با قیافه ای شوک شده ب گوشی نگاه میکرد...
اون عکس دوس پسرش بود...با یکی دیگه...
همون شب بود ک بهش پیام داد:

این عکس ، چیه...؟
-اه‌‌‌... یوری...این دوستمه...ی دوست سادست...این‌ مهمه ک من دوستت دارم...این خیانت حساب نمیشه دردونه...
....با....شه.....

حرف اون رو درک نکرد...ولی چون عاشقش بود چیزی نگفت...
زمان هر چی بیشتر گذشت...جئون بیشتر ب اون دختر نزدیک میشد و از یوری دورتر....
یوری هیچی نگفت...
اگرم میگفت مطمئن بود جواب جئون فقط یچیز بود:

-مهم نیست...

ی ماه گذشت...رفتار جئون باهاش...سرد شده بود...اصن بهش لقب نمیداد...ته تهش میگفت یوری...
تا اینکه ی روز ، یوری جرعت اینو پیدا کرد ک حتی با اون عشقی ک نسبت ب جئون داره بهش بگه ک اینکارت غلطه...یا با اون دختر رابطش رو قطع میکنه و یا دور من خط بکشه...

جئون بیا کافه همیشگیمون...
-اوم...

راهی اون کافه ای شدم ک اولین بار اونجا دیدمش؛چقد اصرار داشت که:

-بیا قرار بزاریم...تو خیلی خوشگلی...
*لبخند...ولی من‌...
-ولی ندارهه...عاشقت شدم یوری...

اشک از چشمام جاری شد...فهمیدم وسط سالنم...بعد نشستم رو یکی از میز ها....
‌..زود اون زمان ، گذشت...

بعد از چند دقیقه...جونگکوک با لباسای اسپرت مشکی رنگش...و قیافه ی سرد و جدیش...وارد شد...

-سلام...کاری داشتی...؟
سلام...میدونی...
میخواستم بگم...یا با اون دختر رابطت رو قطع میکنی...و یا دور من خط میکشی...؟
-چت شده یوری..؟..برات چیزی کم گذاشتم..؟..یا اینکه دوستت نداشتم و یا اینکه دوس پسر جدید پیدا کردی و میخوای بزاریم کنار...؟...

اونجا بود ک فهمیدم...اون دختر فقط ی دوست ساده...نیست...

چرا اسم اون دختره ک فقط دوستت بود اومد انقد ناراحت شدی..؟..میخوام کات کن_

-منم میخوام باهات کات کنم...اون دختر همسر ایندمه...چرا میخوام کات کنم...؟چون تو رو واقعا دوست ندارم و ازت حالم بهم میخوره....اون دختر صد برابر بهتر از توعه و خیلی قشنگ تر از توعه... و واقعا دوسش دارم...از الان ب بعد...هر چی بین منو تو بود تمومه یوری....
...بدرود...
الان...باهام...کات...کرد...؟...
اون واقعا...رفت...؟...
اون...واقعا...داشت خیانت میکرد...؟...
بعد از رفتن اون ازونجا...و شبی ک اون بلاکم کرد و من شمارشو حذف کردم...دیگه اون آدم سابق نبودم.....

میدونستی...هنوزم عاشقتم...؟...میدونی هنوزم صدات...اون موقع هایی ک صدام میکردی دردونه و پرنسس...تو ذهنم اکو میشه...؟...
میدونستی چقد دوستت داشتم و دارم...؟...
میدونی...هنوزم ک هنوزه...اون عکسی ک...تو بهم دادیو...دارم...؟...

چند روز بعد...خبر مرگ ی دختر ۲۰ ساله...توی وان...با ی عکس...و حمومی ک غرق خون بود...رسید...
ی نامه کنار میزش...توی اتاق پیدا شده بود...
و روش نوشته بود:

"برای جئون جونگکوک"
و درون نامه نوشته بود:

"تو با حرفات قلبمو ب هزاران تیکه تبدیل کردی...ولی قلب من با اینکه خورد شده بود...سعی کرد ک تیکه هاش رو جمع کنه و خودش رو بسازه...دوباره عاشقت باشه و ب حرفات اهمیت نده...ولی اون...خسته بود...نمیتونست دوباره عاشقت بشه...اون بلاخره بعد از این همه مدت...درک کرده بود.... تو دیگه بر نمیگردی..."
و در اخر نامه:
"بدون ک...خیلی دوستت داشتم جئون..."


|بر اساس زندگی نویسنده |

-جئون یوری...

این تکپارتی...تقریبا...دلی و احساسی بود...))
دیدگاه ها (۵۰)

☆بِ نام خُدآ•یی کِ تورو آفرید☆خب...امروز روز تولد بهترین الگ...

https://wisgoon.com/cruellla

عاشق دبیر ادبیاتمون شدم😭🛐

☆مَحفِّلِ مَنو تَنه•اییّام☆@ابدی

دلبر جانم 💖همیشه به این فکر میکنم که چقدرخوشبختم که تورو دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط