این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است- من اما نگرانم
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
از سایه سنگین تو من کمترم آیا؟!
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق...! مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
دیدگاه ها (۴۹)

سلام دوستای گلم شب یلداتون پراز صفا و صمیمیت پراز همدلی و پر...

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز ...

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز ...

بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود حتی برای گریه مهیا نمی‌شو...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است، من اما ...

باید   برای   وصف   تو   تا  کی غزل نوشتوقتی   برای  از  تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط