باز کن گیسو که گندمزار را حس میکنم

باز کن گیسو که گندمزار را حس میکنم
پیچ و تابی از تن دلدار را حس میکنم

دامنت را پهن کن از وسعت این دشت سبز
بوی شب بوهای این گلزار را حس میکنم

در فضای عطر دستان لطیف و ساده ات
من هوای پاک شالیزار را حس میکنم

پلکهایت را که بر هم میزنی ای آفتاب
گرمی شیرین یک دیدار را حس میکنم

از برایم عید یک دریا جنوب آورده است
با تو فرداهای بی تکرار را حس میکنم

در خیالم پخش کن از عطر گیسویت که من
با تو شور گرم گندمزار را حس میکنم
دیدگاه ها (۳۳)

حواسمان نیست که ما میگوییم و رها میکنیم و رد میشویماما یکی م...

میترسم از بعضی آدم هاﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧد ، ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺪﻭ...

!!فــــــــــــــراموش نمیــــــــــــــشوی!! چه کار سختی از...

عشق اگر عشق باشد...عشـــــق اگر عشق باشد ؛هم خنده هایت را دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط