Part

Part 5

سال جدید بود و بیشتر بیمار ها خانواده ها به خانه می‌بردند و بعضی هاهم توی تیمارستان میموندند ولی امسال همه خانواده ها بیماران را به خانه بردن و فقط میا بود و کار را سخت میکرد
اقای جان: باید به خانواده میا تماس بگیریم اون تنها بیمار اینجاست و همه پرستار ان ودکترها برای تعطیلات کریسمس رفتن مسافرت یا مرخصی گرفتند و ما نميتونیم اون را تنها اینجا بزاریم خطرناکه
کوک: خانم مین با خانواده میا تماس گرفتید؟
خانم مین: بله متاسفانه جوابم دريافت نکردیم بار زنگ زدم و حتی نامه فرستادیم ولی جواب ندادند
آقای جان: حالا چیکار کنیم کسی اینجا نیست مراقبش باشه دولت گفته بخاطر کریسمس باید تعطیل شیم
کوک: ام آقای جان نظرتون چیه که میارا همراه خودم ببرم خونم برای تعطیلات
آقای جان: نه اجازه نداری این خلافه قانونه
کوک: لطفا( التماس)
آقای جان : خیلی خوب باشه ولی اگر کاری کردو کار های خطرناک کرد برگردونش همینجا تيمارستان
کوک: بله حتما آقای جان
به سمت اتاق میا رفتم در را باز کردم میا دیدم داشت کتاب میخوند
سلام میا حالت چطوره؟
میا: سلام آقای دکتر بهترم
میا خواستم بهت چیزی بگم چند روز دیگه کریسمسه و خوب دکتر ها و پرستار ها نیستن و کلا هیچکس نیست و متاسفانه خانواده ت هم نیستند که تورا از اینجا ببرن من میخوام که تورا به خونم ببرم
میا: ولی زشته که بیام خونه شما بی ادبیه
نه چرا ؟ نگران هیچی نباش
میا: خوب باشه میام
ببخشید کم بود
شرایط
کامنت ۱۴
لایک ۱۴
دیدگاه ها (۱۶)

سال جدید بهتون تبریک میگم قشنگام 💕🥲

part9بعد از کلاس با آقای لی با خانم مین کلاس داشتیم زن مهرب...

Part7( هفته بعد) به سمت فرودگاه راه افتادیم و باران شروع ...

Part6بلخره میزم را پیدا کردم و نشستم یکم استرس داشتم ولی من...

Part4I'm not crazy کوک: دختر مظلوم ( فردا صبح )صبح به اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط