نبودی عزیز جان

نبودی عزیز جان
چه بارانی می آمد
نبودی من به یاد آن روزا کمی تنهایی قدم زدم
جایت خیلی خالی بود
راستش
اگر‌تو‌بودی
این باران یک جور دیگر میچسبید
دیگر خیالی از خیس شدن بَرُرویم نداشتم
سرمای باران هم کنارتوبرایم لذت بخش بود
اصن فقط یک بارانو یک تو
بدون هیچ چتری
فقط توباشی آن دستان گره خورده ات بر دستانم
یک شونه برای سر گذاشتن خیره به صورت خیس شده ات؛
و‌دیدن آن دم باز نفسهایت..
مگر بهتر ازاین بارانی که کنار تو باشد داریم؟
دیدگاه ها (۲)

???????????????✔ ✔ امواج زندگــے را بپذیرحتــے اگــرگاهــے ت...

دنیارا فهمیدمچیزی جز زمان نیستیا رفته یا مانده یا من درآن ما...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

پارت ۲ راز ستارۀ درخشان بخش اول

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط