از خواب چشمهای تو تا صبح میپرم

از خواب چشمهای تو تا صبح میپرم
این روزها هوای تو افتاده در سرم

هر سایه ای که بگذرد از خلوتم...تویی
افتاده ای به جان غزل های آخرم

گاهی صدای روشنت از دور می وَزَد
گاهــی شبیه ماه نشستی برابرم

یا رو به روی پنجره ام ایستاده ای
پاشیده عطر پیرهنت روی بسترم

گاهی میان چادرِ گلدارِ کودکی ت
باران گرفته ای سرِ گلدانِ پرپرم

مثل "پری" در آینه ها حــرف می زنی
جز آه...هرچه گفته ای از یاد می برم

نزدیکِ صبح، کُنج اتاقم نشسته ای
لبخند می زنی و من از خواب می پرم...!
دیدگاه ها (۱)

آمد و قلب مرا از سینه ام دزدید و رفتغنچه های بوسه را از باغ ...

آمدم پیش دوچشمانت بمیرم نیستیازشفای بوسه‌ات‌حاجت‌بگیرم نیستی...

تو چه کردی که دلم را به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی وُ در دلم...

گل ِ لبخند تا روی ِ لبانت باز شد بانواز آن پس ماجرای عاشقی آ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart25ویوی ا. تنصف شب بود.خوابم نمی...

✨ **سرنوشت** ✨**پارت ۸****ویو جیمین**صبح زود بود. با کلی انر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط