اسم عشق یک مافیا
اسم عشق یک مافیا
پارت ۵۴
جونگ کوک: خیلی ناراحتت کردم...
رونا: هوم ؟ ....چی ؟
جونگ کوک: خیلی اذیتت کردم درسته
رونا: مهم نیست ( نگاهش داد به صورت کوک )
جونگ کوک: می دونی خیلی دوست دارم دیگه
رونا: معلومه.....وگرنه اینقدر پی گیرم نبودی ....( خنده )
جونگ کوک: از اینکه که کنارمی ناراحتی
رونا: نه ...... ولی بغلت بهم حس آرامش می ده
جونگ کوک: پس بیشتر بغلت می کنم.....در اصل تو آرامش من هستی
رونا: آقا مافیا ....چرا اینقدر کیوت هستی
جونگ کوک: من کیوتم ( تعجب)
رونا: آره
جونگ کوک: من کیوت نیستم .....در اصل تو کیوت هستی یک دخترک کیوت
کوچولو که فقط متعلق به منه
رونا: اوخی
رونا خودش کاملآ داخل بغل جونگ کوک غرق کرد اونقدر غرق که
دیگه کم کم خوابش برد
(ویو کوک)
این دختر باعث جنون من میشه......حتی لحظه ای نمی تونم به نداشتنش
فکر کنم.....نگاهی بهش کردم خوابیده بود...... خیلی کیوت بود دخترک کیوت
من ......دلم می خواد اونقدر این گونه های کیوتش ببوسم دیگه جا نداشته
دلم می خواد همیشه همین قدر کیوت و مهربون پیشم باشه کیوتچه من
بلندش کردم و داخل اتاق گذاشتمش کم کم کنارش خوابم برد
(ویو صبح)
(ساعت ۵)
ویو رونا: چشمام باز کردم دیدم داخل اتاق هستم کوک هم کنارم نگاهی
بهش کردم خیلی کیوت بود این بچه چقدر کیون......بمیرم براش......
ولی باید اعتراف کنم بدجور عاشقانه شدم ...........
پارت ۵۴
جونگ کوک: خیلی ناراحتت کردم...
رونا: هوم ؟ ....چی ؟
جونگ کوک: خیلی اذیتت کردم درسته
رونا: مهم نیست ( نگاهش داد به صورت کوک )
جونگ کوک: می دونی خیلی دوست دارم دیگه
رونا: معلومه.....وگرنه اینقدر پی گیرم نبودی ....( خنده )
جونگ کوک: از اینکه که کنارمی ناراحتی
رونا: نه ...... ولی بغلت بهم حس آرامش می ده
جونگ کوک: پس بیشتر بغلت می کنم.....در اصل تو آرامش من هستی
رونا: آقا مافیا ....چرا اینقدر کیوت هستی
جونگ کوک: من کیوتم ( تعجب)
رونا: آره
جونگ کوک: من کیوت نیستم .....در اصل تو کیوت هستی یک دخترک کیوت
کوچولو که فقط متعلق به منه
رونا: اوخی
رونا خودش کاملآ داخل بغل جونگ کوک غرق کرد اونقدر غرق که
دیگه کم کم خوابش برد
(ویو کوک)
این دختر باعث جنون من میشه......حتی لحظه ای نمی تونم به نداشتنش
فکر کنم.....نگاهی بهش کردم خوابیده بود...... خیلی کیوت بود دخترک کیوت
من ......دلم می خواد اونقدر این گونه های کیوتش ببوسم دیگه جا نداشته
دلم می خواد همیشه همین قدر کیوت و مهربون پیشم باشه کیوتچه من
بلندش کردم و داخل اتاق گذاشتمش کم کم کنارش خوابم برد
(ویو صبح)
(ساعت ۵)
ویو رونا: چشمام باز کردم دیدم داخل اتاق هستم کوک هم کنارم نگاهی
بهش کردم خیلی کیوت بود این بچه چقدر کیون......بمیرم براش......
ولی باید اعتراف کنم بدجور عاشقانه شدم ...........
- ۱۳.۹k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط