به اون دختر هم یه اتاق دادم از وجدان درد و فکر اینکه حال

به اون دختر هم یه اتاق دادم از وجدان درد و فکر اینکه حال ا.ت خوب میشه خوابم نمی‌برد و تصمیم گرفتم که از اتاق برم بیرون و رفتم تو اتاق ا.ت آروم بیهوش بود و رفتم کنارش و دراز کشیدم و با دستم زخمش رو نوازش میکردم که یهو خیسی روی لباسم احساس کردم دیدم که بله ا.ت داره گریه می‌کنه گفتم چرا خوب داره گریه می‌کنه اون یارو که مرده
ویو ا.ت
به هوش اومدم چند دقیقه طول کشید که همه چیز یادم بیاد (عام اسم دوست صمیمی ا.ت وی بود یادم رفته برم ببنم بیام )
دیدگاه ها (۰)

ویو ا.ت چند دقیقه طول کشید که همه وی یادم بیاد و کیوکا هم یا...

خب فرزندانم برای شروع نقاشی میتونید از اینا استفاده کنید که ...

پارت ۱۲:عمو های من مافیان

part 3طراحی برای انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط