پارت بلای جونم

#پارت_20🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛


دست میون موهای سیاهش که حالا رده هایی از سفیدی هم داشت، کشید.
_ باید بگم باس حامله بشی و نینی بیاری 😍😱
تو این جماعت رو نمیشناسی! تا برگه جواب مثبت و نبینن قبول نمیکنم

از بغلش اومدم بیرون : _ما فقد قرار داد ازدواج و بستیم قرار نبود پای بچه بیاد وسط

نزدیکم شد : قرار داد میبندیم بچه بیاری

منظورش رو نفهمیدم.
_ چی توی چی؟

روی نشست و نگاه مشکوکی بهم کرد.
_ جدا همینقدر خنگی یا واسه من داری ادا در میاری؟

الان میگفتم خنگم یا دارم ادا در میارم؟ هیچ کدوم ...
_ خب متوجه نشدم دیگه!

سرش رو روی بالشت گذاشت و دستش رو زیر سرش برد.
_ بیا دراز بکش ...بعدا خودت میفهمی!

لجوجانه سمتش رفتم و حرصی نشستم.
_ نچ ...الان میخوام بفهمم! اینجوری تا صبح خوابم نمیبره.

انگشت زیر بینیش کشید و با جدیت جواب داد:
_ الان من بگم باس حامله بشی، حالیت میشه؟

باز سوال پر رنگ تری توی ذهنم جا گرفت و کنجکاو به چشم هاش زل زدم.
_ مگه قرار دادی نبود ؟

سیبک گلوش بالا پایین شد.
پوست لبش رو از تو جویید و با تردید گفت:
_دیگه خیلی اصرار میکنی

💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈
دیدگاه ها (۰)

#پارت_21🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

#پارت_22🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

#پارت_19🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

#پارت_18🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

فن فیک

Bluelock scenario p.t 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط