Fate is predetermined
part: 68
جونگکوک نگاهی به ساعتش انداخت " خب الان ساعت ۸ و ۳۹ دقیقس، تا ساعت ۱۰ هرکی کارش تموم نشده باشه باید شام بخره"
+:اووو اون روزم من شام خریدم
-:خب پس سریع باش
+:هرچی بخوام میخری؟
جونگکوک قیافه مغروری گرفت: پاریسین فراموش کردی همسرت انقد پول داره که میتونه با بلک کارتش برات یه رستوران بخره
الیزا خندید
+:همسرم اولین بار نیست با کسی هستم که بلک کارت داره ها
-:اینطوریه؟
+:بله، پیتر هم بلک کارت داشت
-:اما من که فعلا نمیبینمش....کجاست؟
الیزا که مشخص بود یکم حالش گرفته شد لبخند ساختگی زد و دیگه چیزی نگفت
هردو خیلی سریع کار میکردن و داشتن خودشون رو میکشتن تا عقب نمونن
تقریبا ۱۱ دقیقه مونده بود به ساعت ده و الیزا از جاش پرید و با با لبخند داد زد" تموم شدددددددددد"
جونگکوک هم داد زد" نههههههه"
الیزا در حالی که میپرید نزدیک جونگکوک شد
+:خب خب خبببب جناب جئون کارتترو بده ببینمم
-:بفرمائید خانم جئون
+:کارت خیلی مونده؟
-:نه اخرشه
+:خب پس تا من وسایلمو جم میکنم و ارایشمو تمدید میکنم تموم کن که بریم رستوران
-:اوکی
جونگکوک نگاهی به ساعتش انداخت " خب الان ساعت ۸ و ۳۹ دقیقس، تا ساعت ۱۰ هرکی کارش تموم نشده باشه باید شام بخره"
+:اووو اون روزم من شام خریدم
-:خب پس سریع باش
+:هرچی بخوام میخری؟
جونگکوک قیافه مغروری گرفت: پاریسین فراموش کردی همسرت انقد پول داره که میتونه با بلک کارتش برات یه رستوران بخره
الیزا خندید
+:همسرم اولین بار نیست با کسی هستم که بلک کارت داره ها
-:اینطوریه؟
+:بله، پیتر هم بلک کارت داشت
-:اما من که فعلا نمیبینمش....کجاست؟
الیزا که مشخص بود یکم حالش گرفته شد لبخند ساختگی زد و دیگه چیزی نگفت
هردو خیلی سریع کار میکردن و داشتن خودشون رو میکشتن تا عقب نمونن
تقریبا ۱۱ دقیقه مونده بود به ساعت ده و الیزا از جاش پرید و با با لبخند داد زد" تموم شدددددددددد"
جونگکوک هم داد زد" نههههههه"
الیزا در حالی که میپرید نزدیک جونگکوک شد
+:خب خب خبببب جناب جئون کارتترو بده ببینمم
-:بفرمائید خانم جئون
+:کارت خیلی مونده؟
-:نه اخرشه
+:خب پس تا من وسایلمو جم میکنم و ارایشمو تمدید میکنم تموم کن که بریم رستوران
-:اوکی
- ۳.۶k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط