جهنم من با او🍷 فصل ۲

جهنم من با او🍷 فصل ۲

# پارت ۱۳

ویو ا.ت : که چشمم خورد به یه سنگ عجیب غریب با ذوق خاصی تو چهرم گفتم ...

ا.ت : این چیه کوک ؟ ( سنگه رو برداشت و نشون داد )
کوک : عه پیداش کردی ؟ بده من
ا.ت : بیا
کوک : خب آماده‌ای ( لبخند )
ا.ت : واسه چی ؟
کوک چشماتو ببند
ا.ت : باش ( زیر چشمی نگا میکنه )
کوک : زیر چشمی نگا نکن
ا.ت : واقعا که کوک
کوک : خو راس میگم فضول خانم
ا.ت : فقط کنجکاوم
کوک : چشم شما راست میگی نگا نکنی هاااا بفهمم نگا کردی قهر میکنم همینجا ولت میکنم میرم
ا.ت : باشهههههه

ویو کوک : سنگ رو گذاشتم رو جای خالی درخت که بمبست روبه رومون باز شد رو به ا.ت گفتم ....

کوک : حالا چشات رو وا کن
ا.ت : .... این .... اینجا ... کج ... است ؟ ( دهنش وا مونده )
کوک : تعجب بسه بیا بریم جلو تر تعجب اصلی تو راهه ( خنده )
ا.ت : ب .‌. باشه

ویو ا.ت : دهنم باز مونده بود جلوتر رفتیم بین اون بزرگی جنگلی که بود قشنگ ترین قسمتش همینجا بود یه دشت بزرگ سر سبز پره گلای رنگا رنگ وای من تو بهشتم ؟ یعنی مردم ؟ جای قشنگی بود رو به کوک گفتم ...

ا.ت : کوک اینا واقعین
کوک : اوممم چطور ؟
ا.ت : آخه چطوری ؟
کوک : آها خب من مافیام میدونی که ؟
ا.ت : آره منم مافیا و یه سادیسم بودم ولی الان نیستم ... ( هرکی معنی سادیسم رو نمیدونه تو کامنتا بگه بگم )
کوک : خب درست من اینجا رو پیدا کردم البته قبل این باز بود ولی بعدش اینجا رو مال خودم کردم و با دستگاه‌های پیشرفته راه ورود به اینجا رو بستم تا کسایی که لیاقت تماشای این منظره رو دارن اجازه ورود رو داشته باشن نه کسای دیگه
ا.ت : آممم یعنی من لیاقتش رو داشتم ( ذوق )
کوک: معلومه عروسک خانم
ا.ت : حیح
کوک : قربون کیوتی شما

ویو ا.ت : با ذوق کفشام رو در آوردم کوک همینجوری داشت نگام میکرد بی اهمیت با جیغ بلندی توی دشت بزرگ بهشتی دویدم و تمام خستگیام رو با زمین سپردم یه ۱۰ دیقه‌ای بود داشتم میدویدم که کوک صدام کرد ....

کوک : دختر بیا یه جا بشین شیطنت نکن
ا.ت : چشممممم ( با دو رفت سمت کوک و پرین بغلش )
کوک : آروم دختر ... میدونستم اینقد ذوق میکنی زود تر میاوردمت
ا.ت : آره ( لبخند ) کوک ؟
کوک : جانم ؟
ا.ت : عاشقتم
کوک : من بیشتر
ا.ت : کوک ؟
کوک : جان ؟
ا.ت : میدونی آرزوی من چیه ؟
کوک : اینکه منو ببوسی ؟
ا.ت : لوس ... اینم هست ولی آرزو دارم تو فصل بهار دستت رو بگیرم و اینجا باهات قدم بزنم تو از تماشای اینجا لذت ببری من از تماشای چشمات ... آرزو تو چیه ؟
کوک : هرچه زود تر بهار برسه
ا.ت : ( لبخند ) همینتو دوست دارم

ویو ا.ت : داشتم آسمون رو نگا میکردم که دیدم کوک مثل یه بچه خرگوش زل زده بهم با خنده گفتم ...
دیدگاه ها (۶)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

تکپارتی جونگ کوک

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

Forbidden love⑤دو ماه بعدرینا: ا/تا/ت: جانمرینا: امروز با اس...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط