𝕋𝕨𝕖𝕝𝕧𝕖 𝕡𝕒𝕣𝕥🌻✨️
𝕋𝕨𝕖𝕝𝕧𝕖 𝕡𝕒𝕣𝕥🌻✨️
𝕁𝕚𝕟𝕖 𝕙𝕠𝕡𝕖𝕣⭐️
از زبان هاپر🍯
من و جویس چهار ساله ازدواج کردیم و من مطمئنم ال دخترم زندست
جویس:عزیزم بیا
هاپر:چیشده؟؟؟
جویس در آشپزخانه بود پیشش رفتم دیدم تلفن در دست دارد
هاپر:بازم پیام تبلیغاتیه قطع کن خب
جویس:ال... ال(گریه)
هاپر:چی؟؟؟
تلفن را از دستش گرفتم
هاپر:بله؟؟؟
ال:بابا... بابا من اینجام(گریه)
هاپر:ال!!! (فریاد و گریه)
ال:بیاین خونه بچه ها
روی زمین افتادم و تلفن در دستم بود
هاپر:بریم جویس
سوار ماشین سدیم و به سمت خانه مایک روانه شدیم
در را هزار بار زدم و در آخر ال در را باز کرد
ال:بابا(گریه)
هاپر:دخترم
چند ساعت من و او حرف زدیم و در آغوش هم بودیم
مایک:دموگرگنا خود به خود از بین نمیرنا
هاپر:مایک اینجا چی میگه؟؟؟
ویل:هاپر دموگرگنا برگشتن
هاپر :چی؟؟؟
جویس:من سر اون وکنا رو که خورد کردم!!!
ادامه دارد🌻
𝕁𝕚𝕟𝕖 𝕙𝕠𝕡𝕖𝕣⭐️
از زبان هاپر🍯
من و جویس چهار ساله ازدواج کردیم و من مطمئنم ال دخترم زندست
جویس:عزیزم بیا
هاپر:چیشده؟؟؟
جویس در آشپزخانه بود پیشش رفتم دیدم تلفن در دست دارد
هاپر:بازم پیام تبلیغاتیه قطع کن خب
جویس:ال... ال(گریه)
هاپر:چی؟؟؟
تلفن را از دستش گرفتم
هاپر:بله؟؟؟
ال:بابا... بابا من اینجام(گریه)
هاپر:ال!!! (فریاد و گریه)
ال:بیاین خونه بچه ها
روی زمین افتادم و تلفن در دستم بود
هاپر:بریم جویس
سوار ماشین سدیم و به سمت خانه مایک روانه شدیم
در را هزار بار زدم و در آخر ال در را باز کرد
ال:بابا(گریه)
هاپر:دخترم
چند ساعت من و او حرف زدیم و در آغوش هم بودیم
مایک:دموگرگنا خود به خود از بین نمیرنا
هاپر:مایک اینجا چی میگه؟؟؟
ویل:هاپر دموگرگنا برگشتن
هاپر :چی؟؟؟
جویس:من سر اون وکنا رو که خورد کردم!!!
ادامه دارد🌻
- ۳۶۶
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط