گــــــر روزگـــــــــار با دلِ مــــن یـاوری کند

گــــــر روزگـــــــــار با دلِ مــــن یـاوری کند
شایــد دوباره مهــــرِ تو جادوگــــــــری کند

آن دست ها کجاست که دستم بگیــرد و
آن چشم ها کجاست که افسونگری کند؟

در کارزارِ قلـــــبِ مــن و جعـــــدِ زلــــفِ تو
گـــویا که عشـــــــــق آمـــده تا داوری کند

بر قلبِ زخم خـــورده ی من شــرم باد اگر
در حکـــمِ عشــقِ پاکِ تو خیره سری کند

هیهــات اگــر لبـــــی به لبِ دیگــران نهم
یا دل بجـــــز رُخــــــت هــوسِ دیگری کند

بایــد کــــــه ابتــدا بکُشـــــد دیــوِ نفس را
آن کـس که قصــــد دیــــدن روی پری کند

در کوی دوست شهره ی کفر ار شود کسی
بهتــر از آنکـــــه دعـــویِ پیغـــمبــــری کند
دیدگاه ها (۲)

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

گــــــر روزگـــــــــار با دلِ مــــن یـاوری کندشایــد دوبا...

"تا در آن حلقه ی زلف تو گرفتار شدمسوختم تا که من از عشق خبرد...

عاشقانه

من در این همهمه ی شامگه بی خوابیدر حریم نفس گرم و دم عیسی ای...

سر رشتهٔ #شادی ست خیال خوش توسرمایهٔ گرمیست مها آتش #توهرگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط