مدرسه که می رفتم یه خط کش داشتم که اون قسمت اخرش یکم خورد

مدرسه که می رفتم یه خط کش داشتم که اون قسمت اخرش یکم خورده شده بود و من هر وقت خط کشی می کردم همش صاف میرفت تا اون اخر که من دیگه بهش عادت کرده بودم و خودکار و میزاشتم تا اخر میرفتم تا یک روز رفیقم از من خواست تا براش با خط کش یک خط بکشم منم مثل همیشه خط کشـ و گذاشتم و تا اخر رفتم که دیدم رفیقم شاکی شد که چرا اخرش کج شده چرا خط کشـ و جابجا نکردم و ورقـ و خراب کردم
ما ادمها به کجی خلق و رفتارهای بدمان زود عادت میکنیم
هر چند وقت باید صاف و راستی خودمان را با خط کش دیگران ازمایش کنیم تا از خط بیرون نزنیم و به کجی ها عادت نکنیم



#امیرعلی_قربانی


دلنوشته
دیدگاه ها (۲۰)

مشرقی ترین پسر دنیا منموقتی که از افق نگاهت عبورم می دهی#امی...

خوشی به ما نیامده گناه از سیب نیستدر مسلک ما بی عیبی خود...ک...

ادمها پیچیدگی را دوست دارندحتی قصه را با قصه ای دیگر اغاز می...

هدف از زندگی این است که اغوشی تنها نباشدما تنها نیستیماو دیگ...

پارت اخر....((سلام من جینم))ات((ببخشید ولی نمیشناسمتون شما؟)...

بچه‌ها ببخشید دیر شد هر چقدر میزاشتم اپلود نمیشد پارت دو :در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط