چه خوش خیال بودم

چه خوش خیال بودم
که همیشه فکرمی کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد!!
یکباره جا خوردم ...
وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد:
هی...تو...آزادی...!
وصدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد!
دیدگاه ها (۳)

بغض های مرطوب مرا باور کن!این باران نیست که می بارد،صدای خست...

ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺑﺮﮔﻪ ﺳﻔﯿﺪ!!!ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ ﺣﺮﻑ ﻧﺎ ﮔﻔﺘﻨﯽ!!!ﻭ ﯾﮏ ﺑﻐﻞ...

رقیب من !تو می دآنیآن نــآزنین یارتــ عشق نآفرجآم من ــهر نی...

ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ....ﺗﺎ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط