باران و چتـــر و شال و شنل بود و ما دو تا…

باران و چتـــر و شال و شنل بود و ما دو تا…

جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…

وقتـــی نگاه من بــه تو افتاد، سرنوشت

تصدیق گفته‌های «هِگِل» بود و ما دو تا…

روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای

سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا

افتــاد روی میـــز ورق‌هــــای سرنوشت

فنجان و فال و بی‌بی و دِل بود و ما دو تا

کم‌کم زمانه داشت به هــم می‌رساندمان

در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…

تا آفتاب زد  همـــه جـــا تــــار شد برام

دنیا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،

از خواب می‌پریم کـه این ماجرا فقط

یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا
دیدگاه ها (۲)

در صدایت مستی بی حد و ممتد ریختهدر نگاهت الکل هشتاد در صد ری...

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کندور فلک درنگ ندارد شتاب کنزان پی...

نیامدم که بخواهم کنار من باشیمیان این همه بیگانه یار من باشی...

آن دم که مــــرا مــــی زده بـر خـــاک سپــاریدزیـــــر کفنـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط