ویو تهیونگ

ویو تهیونگ
رفتم و جلوی قفس نشستم
ته:کی قراره جواب ازمونت و اون حرومزاده بفهمه؟
سرشو از تو زانو هاشو بیرون آورد و بغض کرده لب زد
×سه ساعت بعد آزمون..ازمونم ساعت ۸ بود..
به ساعت نگاه کردم..۱۱:۳۷ مین بود تک خنده ای کردم و از جلوی قفس بلند شدم
ته:نیم ساعت گذشته..فک کنم وقتش باشه بهش بگم خواهر یا بهتر بگم اسیرش پیش منه..

یه ویدیو مسیج جادویی و فعال کردم به لطف نینا جادوم به قدری شده بود که می‌تونستم نامه تصویری هم بفرستم!چند روز بود از نینا خبری نبود..یادم افتاد که چندین روز نمیتونه از آب دربیاد فک کنم تا امروز عصر نبینمش..ویدیو مسیج فعال شد
ته:(نیشخند)جئون گفته بودم انتقام میگیرم هوم؟
قفس و ناپدید کردم رفتم سمت جیسو و موهاش و نوازش کردم
ته:خوشگله...ولی اگه تا ساعت ۶ عصر همراه با ات من نیای اینجا...عامممم باید بگم قول نمیدم بتونم خودمو کنترل کنم
×دستتو بکش عوضی
بدون توجه به دختره تک خنده ای کردم
ته: ولی از یه طرفم دلم میخواد این عروسک و نگه دارم..فقط کافیه یک مین دیر کنی تا بهونه بدی دستم جئون..خب؟اتمو میاری و خواهرتو تحویل میگیری.
آهان یادم رفت بگم..قفس جیسو ناپدید میشه و تا عهدنامه (جادویی) امضا نکنی قفسش و پدید نمیارم و اگه فکر چرت و پرت به سرت بزنه خواهرت برای همیشه تو دنیای سفید گیر میوفته...منتظرت میمونم جئون.

ویدیو رو قطع کردم و فرستادمش سمت عمارت به جیسو نگاه کردم گریه هاش باعث شده بود نتونه نفس بکشه
ته:هی هیییی
رفتم سمتش و چندتا ضربه آروم به پشتش زدم که همه نفس هاشو بالا اورد و نفس نفس زد..
دیدگاه ها (۳)

ویو جونگکوک همه جام درد میکرد و در عین حال استرس داشتم سریع ...

.ویو ات خیلی خوشحالم..خیلی..من قرارع آزاد بشم دیگه عذاب نمی‌...

ویو جونگکوک -میشنوم.با لکنت جواب داد(استاد و مخفف میکنم همون...

ویو آتبه دختره چشم غره ای رفتم +برو بیرون.د.ک:ولی جونگکوک شی...

#قمار_سرنوشت پارت²³بارون میومد و لونا عاشق قدم زدن زیر بارون...

وقتی قهر بودی.....________________________ویو کوکالان یه هفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط