هرگز نکشم منت مهتاب جهان را

هرگز نکشم منت مهتاب جهان را
تاریکی شبهای مرا روی تو کافیست

از سوی نسیمی که تو را کرده نوازش
یک دم به مشامم برسد بوی تو کافیست

در حسرت چشمان توام از تو چه پنهان
با اینکه برایم خم ابروی تو کافیست

از هرچه از سر و پا داده خداوند
دستی که زند شانه به گیسوی تو کافیست

مدیونم اگه تشنه لبخند تو باشم
دنیای مرا چهره شیرین تو کافیست
دیدگاه ها (۱)

امشب غزل ساده ی من ناب ترین شدمهتاب در آغوش تو مهتاب ترین شد...

صبح می‌شودخورشیدِنگاه تو آسمـان راروشن می‌کند!!!لبخند می‌زنی...

‌ هر لحظه بدون تو نفس، مفت گرانستاین حالت بی حوصلگی شاهد آنس...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط