پارت دوم

پارت دوم
رد پای سرنوشت💙❤️‍🩹
ایداشوتو باکودکو

ایدا: بسم الله عررررررررر
شوتو: چته وحشی... تو راه فرار و بلدی؟ اره؟ میشه
باهم بریم
ایدا: ریدم تو خودم فکر کردم زامبی اومده تو
شوتو: خب منم تازه فهمیدم اینجا یکی غیر من هست
ایدا: اینارو ولش کن الان باید فرار کنیم دنبالم بیا
(ایدا دست شوتو رو گرفت و باهم رفتن سمت پایین)
ایدا: راستی اسمت چیه؟ اگه قراره باهم پیش بریم حداقل باید اسم همو بدونیم
شوتو: من شوتو تودوروکیم
ایدا: منم تنیا ایدا هستم. خوشبختم
شوتو: منم
ایدا: خب رسیدیم... سرعتت چقدر زیاده؟ هرچی ولش بپر پشتم
شوتو: چـ.چی(سرخ شدن)
ایدا: اگه نمیخوای بخورنت بپر بالا
شوتو: باشه...
(ایدا با سرعت زیادش از بین زامبیا رد میشه و میرسن به یه جای لوکس)
ایدا: اینجا امنه بیا
شوتو: واو چقدر بزرگه... نورانیه واو... انگار قصره(فکرای بد بد کردین نه😈)
(ایدا میره جلو و یه جسد میبینه)
ایدا: اره قصری صاحبش مرده
(ایدا با میله ای که داشت میزنه تو مغز و گردن یارو تا زامبی نشه بخورتشون)
ایدا: امشبو همینجا میگذرونیم
شوتو: باشه

فردا با پارت سوم میام پیشتون
دیدگاه ها (۳۹)

پارت اول رد پای سرنوشت💙❤️‍🩹 ایداشوتو. باکو دکو. ایدا: بخ...

این عکسا به مناسبت اومدن پارت اول رد پای سرنوشت🫂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط