𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁹
با یه چشم غرهای نگاهمو ازش گرفتم و از کلاس خارج شدم
انگار اونم متوجه دلخوریم شد و همراه من اومد
ـ عه .... چرا اینجوری میکنی ... مگه من چیکار کردم ؟
چیزی نگفتم فقط با قیافه عصبی به راهم ادامه دادم
ـ نمیدونستم از اون دسته دخترای ورزشکاری
با این حرفش سرجام وایستادم و جوری به طرفش چرخیدم که صدای جا به جا شدن رگای گردنم تا جلوی گوشام اومد
با این حرکتم کمی ضایع شد و قیافش کمی تغییر کرد
ـ اونجوری نگاه نکن ترسیدم
ورا : منظورت چیه ؟
با تعجب گفت
ـ نمیدونستی ؟
ورا : چیو ؟!
از توی جیبش گوشیشو در آورد و فیلمی پخش کرد
ـ کل مدرسه رو ترکوندی دختر
یکم که به فیلم دقت کردم فهمیدم.....اون منم
ورا : توهم ازم فیلم گرفتی ؟
کایرا : اوهوم ....چون عالی بودی
ولی خدایی خیلی خوب میزدمشون ... بعضی جاها خندم میگرفت و یکم جلوی خودمو گرفتم
کایرا سریع صفحه گوشی رو خاموش کرد
با تعجب بهش نگاه کردم:
ـ چیکار میکنی ؟
کایرا : تو اونو ولش کن ..... میگم ..... اون دختره که بهت گفت باید از دوست پسرم معذرت خواهی کنی رو میشناسی ؟
منظورش رو فهمیدم و همین باعث شد قیافم کمی تغییر کنه
ورا : خب ....؟
کایرا : میدونی در واقع اون دوست دختر جونگ کوک نیست فقط به اجبار خانوادش خودشو بهش میچسبونه
با حرفش کمی تعجب کردم اما زیاد به روم نیاوردم
اومد دم گوشم آروم گفت :
ـ اون با پسرای کل مدرسه بوده بجز جونگ کوک
نه دیگه رد دادم ..... چشمام از کاسه در میومد
یعنی چی با همه بوده ..... یا خدا
کایرا تا قیافمو دید با تعجب پرسید :
کایرا : چرا تعجب میکنی ؟
با همون حالت صورت بهش نگاه کردم
ـ این دیگه چجور سوالیه .... تو میگی اون با همه بوده
کایرا : خب چیز طبیعیه بلاخره روزی میرسه اون حس رو تجربه کن.....
ادامه حرفاشو تشخیص دادم و یکی محکم به پاهاش زدم که جیغ فرا بنفش کشید
اخخخخخخخ....دلم خنک شد
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁹
با یه چشم غرهای نگاهمو ازش گرفتم و از کلاس خارج شدم
انگار اونم متوجه دلخوریم شد و همراه من اومد
ـ عه .... چرا اینجوری میکنی ... مگه من چیکار کردم ؟
چیزی نگفتم فقط با قیافه عصبی به راهم ادامه دادم
ـ نمیدونستم از اون دسته دخترای ورزشکاری
با این حرفش سرجام وایستادم و جوری به طرفش چرخیدم که صدای جا به جا شدن رگای گردنم تا جلوی گوشام اومد
با این حرکتم کمی ضایع شد و قیافش کمی تغییر کرد
ـ اونجوری نگاه نکن ترسیدم
ورا : منظورت چیه ؟
با تعجب گفت
ـ نمیدونستی ؟
ورا : چیو ؟!
از توی جیبش گوشیشو در آورد و فیلمی پخش کرد
ـ کل مدرسه رو ترکوندی دختر
یکم که به فیلم دقت کردم فهمیدم.....اون منم
ورا : توهم ازم فیلم گرفتی ؟
کایرا : اوهوم ....چون عالی بودی
ولی خدایی خیلی خوب میزدمشون ... بعضی جاها خندم میگرفت و یکم جلوی خودمو گرفتم
کایرا سریع صفحه گوشی رو خاموش کرد
با تعجب بهش نگاه کردم:
ـ چیکار میکنی ؟
کایرا : تو اونو ولش کن ..... میگم ..... اون دختره که بهت گفت باید از دوست پسرم معذرت خواهی کنی رو میشناسی ؟
منظورش رو فهمیدم و همین باعث شد قیافم کمی تغییر کنه
ورا : خب ....؟
کایرا : میدونی در واقع اون دوست دختر جونگ کوک نیست فقط به اجبار خانوادش خودشو بهش میچسبونه
با حرفش کمی تعجب کردم اما زیاد به روم نیاوردم
اومد دم گوشم آروم گفت :
ـ اون با پسرای کل مدرسه بوده بجز جونگ کوک
نه دیگه رد دادم ..... چشمام از کاسه در میومد
یعنی چی با همه بوده ..... یا خدا
کایرا تا قیافمو دید با تعجب پرسید :
کایرا : چرا تعجب میکنی ؟
با همون حالت صورت بهش نگاه کردم
ـ این دیگه چجور سوالیه .... تو میگی اون با همه بوده
کایرا : خب چیز طبیعیه بلاخره روزی میرسه اون حس رو تجربه کن.....
ادامه حرفاشو تشخیص دادم و یکی محکم به پاهاش زدم که جیغ فرا بنفش کشید
اخخخخخخخ....دلم خنک شد
ادامه دارد...
- ۲.۳k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط