بیقراریهای من را دید و ارامم نکرد

بیقراریهای من را دید و ارامم نکرد
از شراب عشق خود یک جرعه در جامم نکرد

انکه روزی از وفا میگفت با قلبم سخن
رفت و حتی یک نظر بر قلب ناکامم نکرد

ادعا میکرد غم را میبرد از دل ولی
با محبت چاره ای بر درد و الامم نکرد

او که شاعر بود و از احساس دم میزد چرا
یک غزل از دفتر اشعار خود، نامم کرد

چون نبودم فکر ماندن یا هوایی میشدم
او چرا بامهربانی های خود رامم نکرد

وصف عشقم را چرا یکبار در جایی نگفت
در میان عاشقانش از چه خوشنامم نکرد


🍃💐🍃
دیدگاه ها (۰)

حسن روحانی: والله بالله سال های ۸۴ تا ۹۲ گذشت ، تَکرار نخواه...

این چجوری روش میشه علیه دروغ حرف بزنهمردک تو تا ساعت ۲۴ شب گ...

🔻... و اما، این شش نفر!👈 سعید جلیلی، دارای دکترای علوم سیاسی...

یادی کنیم از اولین پوششی [البته غیر رسمی] تاریخ مناظرات ایرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط