با یڪ بغل خستگی بہ ساحلت آمدم.

با یڪ بغل خستگی بہ ساحلت آمدم.
با پریشانحالیِ موج ،
با تن خستہ ی قایقی شڪستہ.

برزخ دنیاست نگاهت انگار،
ڪہ زخم می زند عمر مرا.
اصلا چرا راه دور برویم

از ڪمای نداشتنت
پناه آوردم بہ مرگزدگی حضورت؛ به فقدانِ عشق،
بہ قافیہ باختن شعر،
بہ خواستنُ خواستنُ خواستنت
دیدگاه ها (۱)

لیلی بنشین خاطره ها را رو کنلب وا کن و با واژه بزن جادو کنلی...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن...لب وا کن و با واژه بزن جادو ک...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن...لب وا کن و با واژه بزن جادو ک...

#مظهر قدرت #ایران شهدا هستند #مظهر_قدرت_ایران_شهدا_هستند#شاد...

کی #گفته من #تنهام ؟منو #کودک درونم و #کرم درونمو اون روی #س...

🛎 اطلاعیه #استخدامی🏢 #دانشگاه علوم و فنون هوایی #شهید_ستاری ...

رابطه تموم شده ولی جفتتون عاشقید❤️‍🩹#سپیده_مانی❤️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط