مادرم از جنس پیچک هاست

مادرم از جنس پیچک هاست

مهربانی اش دور وجود ما می پیچد

و سمت روشنایی می رود

مادرم عشق را در حیاط باغچه اش می کارد

او با زمین مهربان است

خاک را می فهمد

که چه برکتی می تواند داشته باشد

او می گوید :

می توان از تیره ی خاک ، روشنی رویاند!

او با سلیقه است

روی قالی زندگی اش را نقش بهار زده

و شبهایش را ستاره دوزی کرده است !

او از خورشید سحرخیزتر است

و از صبح روشن تر

سفره ی احساسش را بی سیب ندیده ام

و مزرعه ی افکارش را بی انجیر !

هر وقت به خانه ی من می آید

درختان زیتون می فهمند !

اقاقی ها دوستش دارند

آه که خانه را گیج می کنند از عطرشان

وقتی او از راه می رسد !
دیدگاه ها (۷)

شعر را از معنی چشم تو فهمیدم ، کجایی ؟ عشق را با منطق ِ دل س...

خدا.... دلم ميان اين همه آدم ... ميان اين همه پيچيدگي... ميا...

تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم! وقت...

آنکه رخسار ترا اين همه زيبا مي کرد کاش از روز ازل فکر دل ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط